X
تبلیغات
عکس ومطلب

abitdrieg =هوای آفتابی


ahairdresserscar =ترافيک کم


airship =پرواز قایقها


alovelyday بهترين آب و هوا=


apleasantday= هوای خوب


aspirine= سلامتی


betterthanwalking= اتومبيل مخصوص گُلف


bigbang= انفجار تمامی اتومبيل ها


booooooring تامی مست ميشود=


cantseeathing هوای مه آلود=


catsanddogs= هوای طوفانی


certaindeath= تامی سيگار بکشد


chasestat =؟؟؟


cheatshavebeencracked تبديل شدن به ريکاردو دياز=


chickswithguns= ؟؟؟


comeflywithme= اتومبيل پرواز ميکند


deepfriedmarsbars= تامی چاق ميشود


fannymagnet =تشکيل باند خيابانی تامی


fightfightfight مردم با هم دعوا ميکنند=


foxylittlething =تبديل شدن به مرسدس


getthereamazinglyfast= اتومبيل رالی ۱


gettherefast =شورولت کامارو


gettherequickly= اتومبيل رالی قديمی ۱


getthereveryfastindeed= اتومبيل رالی۲


greenlight= تمامی چراغها سبز ميشوند


gripiseverything= دست فرمان تامی بهتر ميشود


hopingirl= مردم سوار وسيله شما ميشوند


icanttakeitanymore مردن=


idonthavethemoneysonny= تبديل شدن به سانی فورلّی


ilooklikehilary تبديل شدن به هيلاری کينگ=


iwantitpaintedblack= تمامی وسائط نقليه مشکی ميشوند


leavemealone= ستارهای شما کم ميشوند


lifeispassingmeby زمان سريعتر ميگذرد=


loadsoflittlethings= تغيير اندازه چرخها


looklikelance= تبديل شدن به لَنس وَنس


miamitraffic= مردم خطرناک رانندگی ميکنند


mysonisalawyer= تبديل شدن به کِن روزنبرگ


nobodylikesme= مردم شما را کتک ميزنند


nuttertools= سلاح های مدرن


onearmedbandit تبديل شدن به فيل کاسادی=


onspeed =بازی تند ميشود


ourgodgivenrighttobeararms =مردم به مسلّح ميشوند


panzer تانک=


preciousprotection =جليقه ضد گلوله


professionaltools= سلاح های حرفه ای


programmer =تامی لاغر ميشود


rockandrollcar= تبديل شدن به ليموزين


rockandrollman= تبديل شدن به جِز تورنت


rubbishcar= ؟؟؟


seaways اتومبيل ميتواند روی آب حرکت کند=


stilllikedressingup= تغيير شکل


thelastride =؟؟؟


thugstools= سلاح های کلاسيک


travelinstyle =اتومبيل رالی قديمی ۲


weloveourdick= تبديل شدن به ديک


wheelsareallindeed= از کلّ اتومبيل فقط چرخ ها نمايان باشد

                                                    نظر بدهید

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 1:22  توسط taher | 

سلامتی و مهمات کامل:

3625550100

گرفتن تمام اسلحه ها:

486-555-0150

کم کردن میزان ستاره ها:

267-555-0100

عوض کردن هوا:

468-555-0100

ماشین ها:

Spawn Cognoscenti:
Call CAR-555-0142 (227-555-0142) on your phone.

Spawn FBI Buffalo:
Call CAR-555-0100 (227-555-0100) on your phone.

Spawn Turismo:
Call CAR-555-0147 (227-555-0147) on your phone.

Spawn Comet:
Call CAR-555-0175 (227-555-0175) on your phone.

Spawn SuperGT:
Call CAR-555-0168 (227-555-0168) on your phone.

Spawn NRG900:
Call MBK-555-0100 (625-555-0100) on your phone.

Spawn Sanchez:
Call MBK-555-0150 (625-555-0150) on your phone.

Spawn Police Chopper:
Call FLY-555-0100 (359-555-0100) on your phone. (Blocks the One Man Army & Walk Free achievements)

Spawn Jetmax:
Call WET-555-0100 (938-555-0100) on your phone

                                              نظر بدهید

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 1:16  توسط taher | 

جهان های روحی

  سلام. من دوست داشتم این پست در مورد ادراک فرا حسی باشه اما آقا رضا سوالی پرسید که که جوابش بسیار طولانی بود و مربوط به عالم ارواح می شد. و آقا داریوش هم یه سوال کردن که جوابش طولانی و خواستند در مورد خصوصیات جن بنویسم.

  سوال آقا رضا: آیا روحها سر خود هستند؟ در برزخند در جهنمند در بهشتند؟ کجا هستند؟

  سوال آقا داریوش:اين راسته كه اجنه ها مردم آزاري مي كنند؟ آيا اين داستان كه اجنه ها همه شيعه هستند چقدر معتبره؟اصلا اجنه ها هم دين دار هستند يا نه؟

 توی این پست در مورد جای ارواح بعد از مرگ مینویسم و پست بعدی در مورد خصوصیات جن امیدوارم بتونم بعد از اینا ادراک فرا حسی رو بنویسم.

             

  زمانی که جسم اثیری جسم مادی را ترک کند ، پس از دستیابی به عقل روحی به طور دائم در صدد ارتقا خود بر خواهند آمد. جهان های روحی به علت اثیری بودن در داخل کهکشان و زمین قرار دارند. این جهان ها به ترتیب فاصله گرفتن از زمین به شرح زیر است:

  جهان اثیری اول:

  تا ارتفاع کمی بالا تر از کره ی زمین قرار گرفته است و ارواحی در آن هستند که دارای گناهان فراوان هستند، در این طبقه بوده و قدرت نفوذ به سطح های بالا تر را ندارند و این ارواح به طور دائم در اطراف کره ی زمین جای دارند و در شرایط بسیار بدی به سر میبرند. پس از مدتی به جهنم منتقل میشوند. و جهان اثیری اول نزدیک ترن جهان ارواح به زمین است.

  جهان اثیری دوم:

  در این طبقه ارواحی که گناهان و ثقل کمتری دارند بهسر میبرند. اگر فرض کنیم قاتلین در جهان اول هستند کسانی که قاتل را راهنمایی کردند در جهان دوم ان.

  جهان اثیری سوم:

  این جهان را جهان الوان مینامند. چون رنگ لباس ها و وسایلی که در آن یافت میشود تفاوت زیادی با کره ی زمین ندارد. و تمام شرایط محیطی جهان سوم حیات مادی شبیه است.

  جهان اثیری چهارم:

  در این جهان حالت زندگی ارواح تغییراتی کلی میکند. به این صورت که عقل در زندگی روحی دخالت مستقیم بیشتری داشته و از حواس موجود استفاده نمیکند. ارواحی که در این جهان هستند  به سطح تکامل بالا تری رسیده و از این به بعد رو به ترقی و تعالی هستند و برای تکامل روحی نیازی به ماده ندارند.

  جهان اثیری پنجم:

  در این جهان ارواح تکامل یافته تسلط بیشتری بر عقل خواهند داشت. و تمام گناهان باقی مانده که مربوط به جهان مادی است از خود دور ساخته اند. ارواح در این عالم تقریبا به صورت نور تبدیل میشوند و از قید زمان و مکان و جسم اثیری کاملا خارج میشوند.

  جهان اثیری ششم:

 در این عالم ارواح به صورت نور و انرژی تبدیل میگردند و خود را به صورت نور مشاهده میکنند و به سادگی قادرند با قوه ی ادراک و طرز تفکر خود تمام دوران حیاتهای مادی و روحیشان رابه شکل زمان حال درک کنند. در این زمان ارواحخود را برای انتقال به جهان هفتم آماده میکنند.

  جهان اثیری هفتم:

  این جهان را جهان عقل کل مینامند. در این جهان ارواح با عقل و آگاهی و روحی تکامل یافته و حالتی نورانی و پر انرژی به طور مستقیم به سوی عقل اعظم و یا روح بزرگ حرکت میکنند و به آن می پیوندند. در این حالت است ارواح به حیات جاودانه دست پیدا میکنند.

 اطلاعات بیشتر:

 بعد از این همه توضیح باید بگم که این جهان ها عالم برزخ هستند که هر فرد نسبت به اعمالش در یکی از این جهان ها قرار میگیرد و به تدریج که گناهانش کم شد در جهان بهتری قرار میگیرد. همانند جهنم که همه ی افراد در آن میروند و به صورت خالص راهی بهشت میشوند ولی انسان هایی که دارای اعمال نا پسند هستند مسلما دیر تر به حالت خالص و پاک در می آیند و راهی بهشت میشوند. (نکته: در مورد پیامبران و ائمه هیچ گونه حرفی نمیزنم و ممکن این مسئله در مورد آنان درست نباشد) 

یه سری هم به سایت  انستیتو مجازی متافیزیک ایران بزنید. تازه شروع به کار کرده اما مطالبش جالب.

امیدوارم راضی باشید.

 


احضار روح

سلام.

  بالاخره من پست احضار روح رو گذاشتم. و سعی کردم بیشتر بنویسم، امیدوارم از خوندنش خسته نشید!

                    

  مغز بشر قادر به کنترل درد است. آیا میتواند جسمی را خارج از بدن نیز کنترل کند!؟

  در بدن انسان چیزی به نام استعداد قدرت نمایی انرژی فوق طبیعی وجود دارد، که قادر به انجام این کار است. این انرژی کشف جدیدی نیست. در سراسر تاریخ بشر حوادث عجیبی به وقوع یوسته که بر اساس تصورات وجود ارواح بوده است.

  احضار روح:

  در مجموع در مورد احضار روح ۳نظریه موجود است که در کتابی به نام ارواح تاریخچه ی مفصل احضار ارواح در آمریکا و اروپا جمع آوری شده است:

 ۱ـ گروهی صد در صد معتقدند که واقعا روحی می آید و این روح یکی از مرده هاست که خاضر میشود. دانشمندان معروف و بزرگ نیز طرفدار این نظریه اند.

 ۲ـ عده ای دیگر معتقدند، روحی از خارج نمی آید. بلکه این همان روح احضار کننده یا روح واسطه است که در جمع حضور میابد. زیرا: در بعضی از جلسات احضار روح شبح هایی دیده شده که حتی اثر انگشت آن که بر روی خاکی ثبت شده بنشان میدهد که این روح خود احضار کننده است که نیرویی را (مثلا سیاله ای که در آن جلسه هست) استخدام میکند ، روح خود آن شخص است که تجسم یافته و آن را میبینند ، نه روحی که از خارج آمده باشد.

  ۳ـ دسته ی سوم میگویند: نه روح واسطه است و نه روحی از خارج میاید و این صرفا تلقین و نیرنگ است.

  اعتقاد من در مورد احضار روح:

  من کاملا مخلف این هستم که بر اثر تلقین عده ای انسان چیزی رو که نمی بینند باور کنند، پس حتما چیزی وجود دارد. حالا این که روح فرد احضار کننده است یا روح فردی مرده بستگی به احضار کننده دارد که روح خودشو تحت تاثیر قرار بده یا فرد دیگه ای (چه انسان زنده چه مرده) قدرت و مهارت فرد احضار کننده است که تصمیم میگره!!!

  من با ۲ روح رابطه برقرار کردم، روح دوستم که زنده هست و  پدر بزرگم که ۶ ـ ۵ سال پیش فوت کرده است. البته این هم بگم که من هیچ چیزی نمیبینم و نمیشنوم فقط حس میکنم و از روی مشخصه ها میشه تشخیص  داد که روح هستن. اما به هیچ عنوان جلسات احضار روح در ایران رو قبول ندارم و امیدوارم شما هم وقتتون رو با این چیز ها تلف نکنید. از حرف های قبلیم مشخصه که من معتقدم احضار روح و تسخیر آن وجود داره اما در ایران که عده ای فقط برای کسب در آمد روسری هاشون رو به شکل خاصی میبندند و یا مرد ها موها و ریش هاشون رو بلند میکنند که طرفین به آن شخص اعتماد کنند. البته باز هم میگم من تا حالا در این جلسات شرکت نکدم شایدم هم حقیقت داشته باشه اما کمی از عقل دور...!

           

 اطلاعات بیشتر:

  اغلب حضور روح باعث ایجاد درد شدیدی در احضار کننده می شود و حتی گاهی، فضولاتی به شکل چرک از دهان و گوش احضار کننده خارج میشود و فرد احضار کننده به حالت غش به روی زمین می افتد و احساس عذاب و درد میکند و گاه ممکن است با یک انرژی ناشناخته فرد دچار خون ریزی خارجی شود. این اطلاعات بر گرفته از تجربیات یک احضار کننده ی معروف به نام رانداتو در روم است.

  او از ۵ ـ ۴ سالگی کار های خارق العاده کرده است . مثلا او با بچه های جن همبازی بوده است و یا اجسام را با ذهن خود کنترل میکرد. البته وی میگوید در زمان کودکیش نمیدانسته با بچه های جن همبازی شده است.

 


ازدواج انسان با جن

  سلام.

  شرمنده که قرار بود این پست در مورد احضار روح باشه اما ازدواج انسان با جن شد! ظاهرا جنیان طرفدار های بیشتری از روح دارند!

  قبل این بریم سر اصل مطلب در مورد این عکس: جدیدا عکس جدیدی شبیه به این عکس پخش شده که گفتند مجسمه است، کاملا معلومه که اون عکس این نیست. اما باید بگم این موجود هم به هیچ عنوان نمیتونه جن باشه! جن به همین راحتی ها دیده نمیشه(مگه این به شکل های دیگه مثل گربه، انسان،مار،باد ... باشه که اونم ما نمیتونیم تشخیص بدیم که انسان هست یا جن! در ضمن این که به شکل های مختلف در می آیند قطعا کار هر نوع جنی نمیتونه باشه! چون انسان اشرف مخلوقات نه جن!)

                                 

   ازدواج انسان با جن:

  یکی از افراد مهمی که نتیجه ی ازدواج انسان با جن است، ملکه ی قوم صبا (بلقیس) است. پدر بلقیس (بعضی نامش را شراحیل و بعضی هذهاذ میدانند) پادشاهی قدرتمند بود که خود را از تمام مقامات بالاتر میدانست و از این رو میل به ازدواج با انسان را نداشت و با دختر جنی به نام ریحانه دختر سکن ازدواج نمود و حاصل این ازدواج بلقیس شد.

  داستانی از ازدواج انسان با جن به روایت آیت الله العظمی شیخ جعفر کاشف الغطا نجفی:

  شخصی خدمت او آمد گفت: من مردی هستم که ۲زن دارم ، روزی از روز ها به صحرا رفتم دختری زیبا را مشاهده کردم و هراسان از او سوال کردم تو کیستی و در اینجا چه میکنی؟  او در جوابم گفت: من از طایفه ی جنیان هستم و عاشق تو شده ام ، از تو تقاضا دارم وقتی به خانه رفتی یک منزل جداگانه برایم تهیه کن و از زنان خود دوری کن و با آنان هم بستر نشو. و این راز را به کسی نگو اگر کسی از این ماجرا آگاه شود تو را خواهم کشت. آن شخص به حرف آن دختر جنی گوش کرد و به آنان عمل کرد. و بخاطر نزدیکی با آن دختر جنی ضعف و سستی سختی بر شخص عارض شد. آن مرد از آیت الله الظمی... در خواست کمک کرد و ایشان ۲ نامه نوشتند و به آن مرد گفتند یکی از این نامه ها را روی اموالی که دختر جنی خریده است بگذارد و دیگری را در دست بگید، زمانی که دختر وارد منزل شد آن مرد نامه هارا به او نشان داد و دیگر هرگز دختر جنی را ندید! 

             

  راستی من بیکار نیستم که بیام تو نت و از خودم چرت و پرت در بیارم و بنویسم تمام مطالب این وب از مرجع های معتبر بر داشته شده. (کتاب.کلاس های بحث.سایت.مستند و ...)


تسخیر روح

 در سراسر تاریخ مسئله ی تسخیر روح دیده شده که به شکل نفوذ های خارجی روحی روی بدن موجودات زنده اثر گذاشته و کنترل بدن موجود زنده را در اختیار گرفته. امروزه  توانسته اند دلایلی برای توجیه این شواهد پیدا کنند، شاید بعضی از این دلایل قانع کننده بوده ولی به طور کلی پایه های علم بشر در مورد این تجلی های خارجی اون قدر ها نیست که بشود از نظر علمی آن ها را توجیه کرد!.!.!

        

  آیا امکان دارد شیطان کسی را تسخیر کند؟

  بله، در سال های گذشته شیطان یک دختر روستای به نام لیزا را تسخیر میکند. قدرت شیطان در وجود آن دختر بسیار زیاد بوده و حدودا ۳ سال روح لیزا در اختیار شیطان قرار داشته است. لیزا تا حدی تحت تاثیر قدرت شیطان بوده است که به راحتی در حضور پدر روحانی به حضرت مسیح و مریم مقدس ناسزا میگوید و آن ها را لعنت میکند، او حتی وجود خود را انکار میکند و از درد های شدید جسمی عذاب میکشد!.!.!

  یک فیلسوف آلمانی میگوید:  در زندگی خاکی، روح بشر دائما در وابستگی با دنیای روحی دیگری است که برای ما قابل تشخیص نیست، حداقل تا زمانی که روی کره ی خاکی زمین زندگی میکنیم.

 (پست بعدی در مورد احضار روح میباشد که احتمالا طرفداران زیادی دارد، هر سوالی در مورد احضار روح و به طور کلی جن و روح دارید من در خدمتم!)


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 22:51  توسط taher | 
 

گرچه در باور عموم چوب تنها در درخت و بوته یافت می‌شود، از نظر علمی‌در همه گیاهان آوندی وجود دارد. در چوب مجراهای زیر قابل مشاهده است:
#بافت چوبی یا مجراهای چوبی، که شیره خام، آب و نمک‌های معدنی محلول را از ریشه به برگ‌ها و غنچه‌های هوایی می‌برد.
#آوند آبکشی یا مجراهای لیبر، که غذای آماده برای برگ‌ها (شیره تولیدی) به شکل محلول از طریق آنها برای تغذیه بقیه گیاه به گردش در می‌آید.

مجراهای چوبی بوسیله سلولهای مرده و دیواره‌های چوبی شده بوجود می‌آیند. در هر دو حال [[پروتوپلاسم]] سلولی پدیدار می‌گردد و دیوارها بوسیله ته‌نشین شدن ماده [[لیگنین]] (که سختی چوب از آن است) افزایش می‌یابند.

سطوح تار و آوندی در نخستین سال رشد خود را در فاصله‌ای معین در بافت میان آوندهای چوبی و آبکشی قرار می‌دهند، این لایه [[کامبیوم]] نامیده می‌شود. کامبیوم به دو بخش درونی (آوند چوبی) و بیرونی (آوند آبکشی) تقسیم می‌شود. همچنانکه سلولهای پیر با رشد پیوسته تنه فرو می‌ریزند، لایه‌های تازه آوند آبکشی کار خود را انجام می‌دهند.

چوب بی گمان یکی از بهترین و سودمندترین مواد خام طبیعت است و بی آن بشر هرگز به سطح پیشرفت و رفاه کنونی نمی‌رسید.

چوب ابتدا، ماده‌ای حیاتی برای ساخت ابزارهای اولیه، خانه و قایق برای حرکت در رودها بود. سپس، برای ساخت اکثر اشیا و ابزارهای سودمندی که انسان قرنها برای پیشرفت زندگی خود به آنها متکی بود، به کار رفت. بخشی از تکنولوژی چوب بر اثر تلاش صنعتگران باقی مانده، ولی بیشتر آن ناچار از بین رفته و با مواد و روشهای دیگر که نتیجه انقلاب صنعتی بشر است، جایگزین شده است.

چوب تنها منبع طبیعی تجدیدپذیر است. [[نفت]] و [[زغال]] و دیگر معادن سرانجام روزی تمام خواهد شد، ولی جنگلی که خوب نگهداری شود (حتی گاه بدون نگهداری) بطور نامحدود به تولید چوب ادامه خواهد داد. چوب جایگاه برجسته‌ای در اقتصاد جهانی دارد. تولید سالانه چوب در جهان ۲۵۰۰ میلیون متر مکعب است. خواص فیزیکی و شیمیایی و نیز مکانیکی چوب آن را فعلاْ بی جانشین کرده است.

 

چوب:
چوب یکی از قدیمی ترین و ابتدایی ترین مصالح ساختمانی موجود در طبیعت است که بشر در طول تاریخ از آن بهره برده است. چوب تنها مصالح ساختمانی است که از منبع قابل تجدید بدست می آید و از مصالح خوبی برای مناطق زلزله خیز می باشد. از جمله مهمترین کاربرد های چوب، می توان به موارد زیر اشاره کرد :

استفاده از چوب برای اعضای باربر
استفاده از چوب برای نماسازی و تزئین
استفاده از چوب برای کارهای کمکی در ساخت و ساز، مانند قالب سازی، چوب بست و ...

نکته قابل توجه این است که در تعیین مشخصه های مکانیکی چوبها باید مواردی همچون ناهماهنگی چوب، مقدار رطوبت، نوع چوب، محل رویش، پهنی دایره سالانه، درجه حرارت، تعداد گره های روی چوب، شرایط نمونه گیری، شرایط لحظه ای آزمایش و دستورالعمل آزمایشی را در نظر گرفت.
مقدمه:
مقاومت چوب به صورت مستقیم به ناهماهنگی خواص آن بستگی دارد. مقاومت کششی چوب در جهت عمود بر الیاف کمتر از آن در جهت الیاف می باشد. معمولاً چوب را به ندرت در جهت عمود بر الیاف تحت بار کششی قرار می دهند.
درباره مقاومت فشاری چوب، این مقاومت در امتداد تارها افزایش می یابد و هر چه چوب فشرده تر گردد، مقاومت آن افزایش می یابد. بیشترین مقاومت چوب در حالت متراکم و زمانی که حجمی حدود 3/1 حجم اولیه را داراست، به وجود می آید. گاهی اوقات در حالت متراکم چوب، می توانیم به 10 برابر مقاومت فشاری در جهت عمود بر الیاف برسیم. مقاومت چوب در جهت مایل بر الیاف تقریباً برآیندی از مقاومت آن در دو جهت عمود بر هم است.
جهت تاثیر نیرو در مقایسه با جهت الیاف سه حالت دارد:
نیرو در جهت الیاف ( در امتداد محور درخت )
نیرو در جهت عمود بر الیاف
نیرو در جهتی که با جهت الیاف، ایجاد زاویه کند.
وسایل مورد نیاز جهت آزمایش:
کولیس
متر نواری
سه عدد چوب با ابعاد گوناگون
ترازو
گرمچال
دستگاه اندازه گیری مقاومت فشاری
دستگاه اندازه گیری مقاومت خمشی
شرح روش آزمایش:
در ابتدا ابعاد سه قطعه چوب (نمونه های آزمایش که باید فاقد ترک باشند) را توسط متر و کولیس اندازه گیری می کنیم. از متر برای اندازه گیری ابعادی که نمی توانیم با کولیس اندازه گیری کنیم، استفاده می کنیم. نتایج این مرحله از آزمایش به صورت زیر می باشد:
نمونه 1 (کوچک) :
مقطع : mm54.1 57 mm * ارتفاع : 153 mm
نمونه 2 (متوسط) :
مقطع : 57 mm 57 mm * ارتفاع : 204 mm
نمونه 3 (بزرگ) :
مقطع : 54.2 mm * 56 mm ارتفاع : 652 mm
در این قسمت از چوب های نمونه 1 و 2 برای آزمایش مقاومت فشاری استفاده می کنیم. ( باید دقت کنیم نمونه، بدون هر گونه ترک باشد. )

الف- آزمایش فشار در جهت موازی با الیاف:
نمونه 2 را در امتداد الیاف تحت تست فشاری قرار می دهیم. نکته ای که وجود دارد این است که اگر نمونه چوب ما سالم باشد، باید با زاویه 45 درجه در آن گسستگی رخ بدهد و هیچ گونه جدا شدگی نباید اتفاق بیافتد. نمونه مورد آزمایش ما، نیروی 115.6 KN را تحمل کرد. نمونه مورد آزمایش پس از بارگزاری دچار جدا شدگی شده و در نتیجه نمونه ما ناسالم بوده و از این آزمایش رد می شود.

ب- آزمایش فشار در جهت عمود بر الیاف:
چوب نمونه 1 را در جهت عمود بر امتداد الیاف در دستگاه سنجش مقاومت قرار می دهیم. باید دقت کنیم تا نمونه فاقد هر گونه ترک یا جدا شدگی باشد. به تدریج فشار را افزایش می دهیم و سرعت افزایش فشار را در نظر می گیریم.
روند افزایش فشار تا فشار 82 KN به طور تقریبی ثابت می ماند ولی بعد از این فشار، سرعت افزایش بار وارده بر چوی کم شده و عملاً چوب مورد آزمایش ما از نقطه تسلیم خود عبور کرده است. چوب در این حالت همزمان با افزایش فشار، دچار لهیدگی می شود و در حقیقت از 82 KN به بعد در اثر ایجاد لهیدگی، شاهد بار کاذب در دستگاه هستیم.
در عمل در هنگام کاربرد چوب به عنوان مصالح ساختمانی، بار وارده نباید ار بار مجاز که خود درصدی از حد جاری شدن می باشد بیشتر شود (نوعی ضریب اطمینان داریم). در این آزمایش جداشدگی ایجاد شده در نمونه، در جهت گره هایی است که قبلاً در داخل چوب وجود داشته است.
یکی از معایب چوب، گره های موجود در آن است. زیرا باعث به هم خوردگی و حتی انحراف در شیب الیاف می شوند که نتیجه آن کاهش مقاومت چوب است. نحوه توزیع و میزان و اندازه این گره ها در هر دو جهت درازا و پهنای مقطع چوب اهمیت دارد. سایر جدا شدگی ها در اثر محل و نحوه عمل آوری چوب، جنس چوب و اینکه از چه درختی است، می باشند.

ج- آزمایش مقاومت خمشی چوب:
چوب سوم با ابعاد استاندارد را در داخل دستگاه مربوطه قرار می دهیم. حال شروع به وارد کردن نیرو به چوب می کنیم. حال اگر نمونه چوب ما سالم باشد باید از وسط چوب یعنی محل اثر سومین تکیه گاه دستگاه به صورت عمود بر جهت الیاف شکسته شود و باید بین الیاف چوب فاصله ای نباشد.
با افزایش نیرو چوب مورد آزمایش تا 10.5 KN را تحمل می کند اما بعد از آن شروع به شکستگی می کند. در این حالت شکستگی چوب با جداشدگی الیاف همراه است که این وضعیت از ویژگی های خوب و مطلوب برای چوب نیست.
اگر نمونه ما سالم بود می بایست از وسط و به صورت عمودی و متقارن می شکست و عدد بدست آمده برای آن حدود 20 KN می شد. در نتیجه نمونه ما از آزمایش مقاومت خمشی رد شد.

د- آزمایش تعیین درصد رطوبت چوب:
وقتی که چوب خشک باشد، از محیط اطراف رطوبت جذب می کند و چنانچه تر باشد، در محیط خشک از خود رطوبت دفع می کند. رطوبت چوب درختان زنده بین 30 تا 90 درصد متغیر می باشد.
روش انجام آزمایش به این صورت است که ابتدا چوب ها را وزن می کنیم و مقادیر بدست آمده را ثبت می کنیم.
W1 = 225.2 gr
W2 = 172.7 gr
حال آنها را در داخل گرمچال در دمای 80 درجه سانتی گراد قرار داده و بعد از 24 و 48 ساعت، مجدد آنها را وزن می کنیم. لازم به ذکر است که درصد رطوبت استاندارد برای آزمایشهای چوب 12% می باشد.
وزن نمونه ها بعد از 24 ساعت:
W1 = 212.3 gr
W2 = 161.2 gr
وزن نمونه ها بعد از 48 ساعت:
W1 = 208.9 gr
W2 = 158.6 gr

حال درصد رطوبت را از رابطه مقابل بدست می آوریم:
u = 100 * (M-m) / m
u : درصد رطوبت
M : جرم چوب مرطوب
m : جرم چوب خشک
درصد های رطوبت بدست آمده به قرار زیر است:
برای 24 ساعت :
u1 = 6.07 %
u2 = 7.13 %
برای 48 ساعت:
u1 = 7.80 %
u2 = 8.89 %
در نتیجه نمونه های ما، چوب هایی خشک بودند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 19:13  توسط taher | 

فانوس دریایی اسکندریه

فانوس دریایی اسکندریه تا پیش از ساخت فانوس دریایی اسکندریه چنین برج روشنایی بوجود نیامده بود . مردم به خاطر مکان این بنا به آن " فاروس " می گفتند

آخرین و هفتمین اثر از عجایب هفتگانه جهان فانوس دریایی اسکندریه می باشد.
اما تا پیش از آنکه این فانوس بنا شود حصار مستحکم شهر بابل در شمار عجایب هفتگانه ثبت شده بود. با ساخت فانوس دریایی 130 متری اسکندریه، زیبایی و عظمت این بنا به علاوه آنکه در نظر مردم و صاحب نظران آنروزگار اثری استادانه و ماهرانه می آمد، حصار بابل از فهرست عجایب هفتگانه خارج شد و فانوس اسکندریه جای آنرا گرفت
اسکندریه
اسکندر مقدونی یک سال پس از فتح مصر در " ممفیس " پایتخت کهن مصر به عنوان فرعون مصر تاج پادشاهی را بر سر نهاد (16 آوریل 331 ق.م). پادشاه جوان (25 ساله) مراسم جشن و سروری بر پا نمود و در طی آن زمینی چهار گوشه به ابعاد 7 در 30 استادیوم (1253 در 5370 متر) را با قدم اندازه گیری نمود، پشت سر او یک روحانی در جای قدمهای اسکندر آرد جو می پاشید. (غیبگویی چنین گفته بود که آرد جو توجه و کرامت خدایان را برخواهد انگیخت و شاه در انجام نیات و مقاصد خود موفقیت بدست خواهد آورد.) قرار بر این بود که در این مکان، در غربی ترین نقطه دلتای نیل، " اسکندریه " اولین بنیان شهری به نام اسکندر تأسیس شود.
اسکندر در صدد بود تا از شهر تازه ساز اسکندریه یک قطب تجاری و بندر مهم در منطقه ایجاد کند. بنابراین طرحریزی و طراحی نقشه های شهر جدید را خودش انجام داد، وی مکان میدان اجتماعات و مراکز تجارتی و نیز معبد شهر را معین نمود و نیز اینکه هر یک از معابد به کدامیک از خدایان اختصاص داشته باشد. همچنین دستور داد تا بر فراز صخره ای دریایی در کنار جزیره " فاروس " (واقع در جلوی شهر اسکندریه) یک فانوس یا برج روشنایی، بلندتر و بزرگتر از تمام برجهای دریایی جهان ساخته شود.
طولی نکشید که اسکندریه شهری شکوفا و پر رونق با جمعیتی در حدود 600000 نفر و مهمترین شهر در سواحل دریای مدیترانه گشت. اکثر جمعیت شهر را مهاجران یونانی، مصریان و یهودیان تشکیل می دادند.
فانوس دریایی اسکندریه
اسکندر پیش از آغاز بنای فانوس دریایی در 323 ق.م درگذشت و 23 سال بعد ساختمان برج آغاز شد. پایه بنا مربعی به ابعاد 30 و ارتفاع 71 متر بود که به سمت بالا از قطر آن کمی کاسته می شد. بر روی بخش فوقانی آن دومین بخش برج، ساختمانی هشت گوشه با ارتفاع 34 متر قرار می گرفت و بر فراز این بخش نیز ساختمانی استوانه ای قرار داشت که تأسیسات روشنایی در آن تعبیه شده بود. بر روی بخش استوانه ای ستونهایی قرار داشتند که بر فراز آنها سقفی گنبدی جای داشت و در انتهای فوقانی برج پیکره زئوس در ارتفاع یکصد و سی متری، دریا را می نگریست.
قسمت زیرین برج به 14 طاق قوسی که همدیگر را می پوشاندند تقسیم می شد. به دور دیوارهای داخلی سطحی شیبدار به طرف بالای برج امتداد داشت که دارای پهنایی بود و روی آن دو حیوان بارکش به راحتی می توانستند کنار هم بالا بروند. در میان برج تونلی وجود داشت که از زیرزمین تا اطاق تأسیسات روشنایی امتداد داشت. یک بالابر طنابی می توانست مواد و تجهیزات را تا بالاترین طبقه حمل کند. نمای خارجی برج از سنگ مرمر سفید بود. برای ساخت برج حدود 800 تالنت (معادل 20800 کیلوگرم نقره) هزینه شده بود.




باغهای معلق بابل

باغهاي معلق بابل در سال 1898 ميلادي  باستانشناس آلماني « روبرت كلدوي » ، در حدود 90 كيلومتري جنوب بغداد در عراق امروز در سواحل رود فرات جستجو در پي ويرانه ها و بقاياي شهر غرق شده ي بابل را آغاز كرد.

بابل كه در عهد عتيق (تورات ــ كتاب آسماني موسي) از آن با همين نام ياد شده است ، در تاريخ بيش از سه هزار ساله ي خود سه بار تا پي ديوارهاي شهر منهدم شده و همواره ديگر بار از نو ساخته شده بود ، اما در نهايت اين شهر در قرنهاي 6و 5 پيش از ميلاد تحت سلطه و حكمراني فارسها و مقدونيها قرار گرفت.
بابل نخستين شهر جهاني تاريخ بشريت محسوب مي شود و قبل از هر چيز به خاطر سه اثر ساختماني برجسته ، كه براي اهل فن و حرفه ي زمان خود جنجال برانگيز محسوب مي شدند ، يعني: براي برج بابل ، براي ديوارهاي عظيم و مستحكم كه به دور شهر كشيده شده بود و براي باغهاي معلق سميراميس ، مشهور و معروف شده بود.
« كلدوي » از سوي شركت « آلمان ــ مشرق زمين » در برلين مأموريت داشت به جستجوي اين سه اثر هنري فني عجيب بپردازد و آنها را از دل زمين حفاري كند . اين باستانشناس 18 سال از عمر خود را در اجراي اين مأموريت سپري كرد ؛ او براي اين كه بتواند با توده ي عظيم خرابه ها و ويرانه ها دست و پنجه نرم كند دستور داد يك خط كامل نقاله ي حفاري براي انجام اين كار از اروپا به محل بياورند ــ و او در كار خود موفق شد. او برج بابل را يافت ، معبدي بزرگ و مطبّق و در عين حال درون پُر كه به افتخار خداي كشور بابل ، « مردوك » برپا شده بود . در هر صورت ، از اين اثر ساختماني كه ارتفاع آن 90 متر بوده و بر روي سطح چهار گوشي كه هر ضلعش نيز 90 متر طول داشته ، بنا شده بود ؛ تنها تعدادي از پايه هاي اصلي بنا و تل عظيمي از خاكهاي آثار مخروبه باقي مانده بود.
« كلدوي » همچنين ديوار شهر بابل را ، كه عظمتش تعجب جهانيان زمان خود را برانگيخته بود ، پيدا كرد: ديوار بقدري عريض بود ، كه دو ارابه ي اسبي مي توانستند روي آن براحتي در كنار هم حركت كنند. اين ديوار ، تمام شهر ، مجتمع قصرها و نيز يك قطعه زمين مسطح و بزرگ را در بر مي گرفت. اين قطعه زمين احتمالاً براي مردمي كه خارج از ديوار زندگي مي كردند ، هنگام حمله ي احتمالي دشمن به عنوان پناهگاه در نظر گرفته شده بود. « كلدوي » از اين اثر ساختماني عظيم نيز فقط پايه هاي اصلي ديوار را كه تا 12 متر ارتفاع داشتند و تل عظيمي از ويرانه ها را يافت. اما باغهاي معلق معروف كجا بود؟
اين پژوهشگر آلماني پس از اينكه سالهاي طولاني سختكوشانه و با ناكامي به دنبال اين اثر ساختماني گشته بود ، يك روز در گوشه ي شمال شرقي مجتمع بي حد و مرز كاخهاي سلطنتي ، در عمق يك متري از سطح خاك و خرابه ، به ساختماني برخورد كه مشابه آن را تا به حال هرگز نديده بود ؛ اين پي از دوازده اتاق باريك و دراز كه اندازه يكديگر بودند تشكيل مي شد ، كه ــ بر خلاف تمام ديگر آثار ساختماني كشف شده در بابل ــ از سنگِ تراش داده درست شده بود. اين دوازده اتاق در دو سوي يك راهروي مياني رديف شده بودند ؛ سقف اين اتاقها از آجر (خشت پخته) بنا شده و چنان محكم و قطور بود ، كه ظاهراً منظور از ساخت آن تحمل بارهاي سنگين بوده است. ديوارها و ستونها تا 7 متر قطر داشتند. چيز ديگري كه كلدوي در اين خرابه ها درست در كنار اثر ساختماني طاقْ گنبدي دوازده اتاقه كشف كرد ــ كه كمتر از آن اتاقهاي نادر ، عجيب نبود ــ يك حلقه چاه بود. اين چاه از يك دهانه ي حلقويِ مركزي و دو دهانه ي گوشه دار كوچكتر تشكيل شده بود. چرخ چاهي كه به اين چاه تعلق داشته و احتمالاً از چوب و طنابهاي كلفت تشكيل مي شده ، باقي نمانده بود . كلدوي مدتي طولاني انديشيد ، كه اين زير زمين طاقْ گنبدي ، زماني چه چيزي را مي توانسته تشكيل بدهد ــ آنگاه او پاسخ را يافت. او در بسياري از نوشته هاي يونانيان و روميان ، و همچنين بر روي كتيبه هاي سنگي خط ميخي زمان بابليها ، سرنخهايي به دست آورد كه در بابل فقط در دو نقطه سنگِ تراش داده به كار رفته بوده است: در ديوار شمالي « قصر » يا كاخ و سراي سلطنتي بابل ، و در « باغهاي معلق سميراميس ». سنگهاي تراش داده شده ي قصر را « كلدوي » قبلاً يافته بود ــ بنابراين زير زمين طاقْ گنبدي مي بايست متعلق به « باغهاي معلق » مشهور مي بود.
« كلدوي » از ادبيات جامع موجود درباره ي بابل قديم ، فقط مي توانست يك تصوير درباره ي شكل ظاهري باغهاي معلق سميراميس نزد خود مجسم كند: احتمالاً روي زيرزمين طاق گنبدي يك ساختمانِ مركزيِ تراس گونه با تراسهاي مطبّق قرار داشته است. هر تراس حدود 5 متر بالاتر از تراس زيري خود واقع بوده و با سطوح سنگي به طول 45/5 متر و عرض 35/1 متر فرش شده بوده است.
بر روي هر يك از سطوح سنگي ، يك لايه حصير آغشته به قير ، كشيده شده و روي آن با دو لايه آجر كوره ، فرش و درزهاي ميان آجرها با گچ گرفته شده بوده است. دوباره بر روي اين طبقه ي آجري ، يك لايه سرب ريخته شده بوده كه از نشت رطوبت به طبقات زيرين جلوگيري كند.
در نهايت بر روي لايه ي سربي ، يك لايه خاك به ارتفاع 3 متر قرار داشته كه باغ اصلي را ــ كه در آن حتي درختان بلند هم ميتوانستند برويند ــ تشكيل ميداده است.
كلدوي » پيروزمندانه به برلين گزارش داد: « من باغهاي معلق را يافته ام » اما پيروزي او براي مدت زيادي دوام نيافت. هنوز كشف او به زحمت معروف شده بود ، كه درباره ي آن شك و ترديد پيدا شد.
ديگر پژوهشگران نيز با تكيه بر نوشتارهاي عهد باستان تلاش كردند ثابت كنند كه باغهاي معلق در مكاني كه « كلدوي » حدس ميزد ، نميتوانسته بنا شده باشد. برخي از اين پژوهشگران گفتند كه « باغهاي معلق » درون محوطه ي كاخها نبوده ، بلكه در كنار آن قرار داشته است. برخي ديگر بر اين باور بودند كه باغها نه در محوطه ي قصرها و نه در كنار آن بوده ، بلكه دور از محوطه ي كاخها و درست در كناره ي رود فرات قرار داشته ، و تعدادي هم حتي ادعا كردند كه باغها نه در كناره ي رود ، بلكه بر فراز رودخانه ، گويا بر روي پل عريضي ــ كه بسيار پهنتر از بستر رودخانه بوده ــ قرار داشته است!
مشخص نيست كه كدام يك از اين فرضيه ها درست و كدام اشتباه است. احتمالاً اين معما در آينده نيز حل نخواهد شد.
همچنين معلوم نيست كه چرا « باغهاي معلق » به سميراميس نسبت داده شده است. « سميراميس » ملكه ي افسانه اي بابلي ــ آشوري بوده كه اگر واقعاً وجود خارجي هم داشته ــ مي بايد قرنها پيش از ساخت و ايجاد « باغهاي معلق » ميزيسته است. در مورد اينكه آيا ملكه اي هم ، كه در زمان ساخت باغ در بابل ميزيسته ، سميراميس نام داشته است ، دليل و مدركي وجود ندارد.
به اين ترتيب « باغهاي معلق » كه در فهرست اسامي عجايب هفتگانه ي « آنتيپاتروس » در مقام دوم از آن نام برده شده است ، از تمام عجايب هفتگانه ي ديگر كمتر مورد پژوهش و تحقيق قرار گرفته است.
تنها نكته ي مسلم و مطمئن اين است كه باغهاي معلق در بابل قرار داشت و بنيانگذار آن پادشاه بابلي نبوكد نصر دوم (605 ــ 562 پيش از ميلاد) بود ــ پادشاهي كه حكومت خود را به بالاترين حد شكوفايي تاريخ زمان خود رسانيد.
اما نظریه دیگری هم وجود دارد
پس از از زير خاك درآوردن خرابه هاي بابل باستان در صد سال پيش هزارن لوح گلي و سنگي با خط ميخي از زير خاك استخراج شد و حتّي يك اشاره كوچك هم در هيچكدام به باغهاي معلّق بابل نشده بود!!!!
در طی مصاحبه با يك پروفسور آمريكايي باستانشناس ايشان ادّعا كردند اين مورخين يوناني بودند كه صدها سال پس از ساخته شدن چنين باغهايي(چنانكه خود ادّعا كرده اند) از ساخته شدن باغهاي معلّق به دستور نبوكد نصر آنهم در بابل خبر دادند.درحاليكه در يكصد سال گذشته هيچ سندي از هزاران لوح گلي بابل حتّي اشاره اي به وجود اين باغها ندارد.با توجّ به اينكه شاهان باستاني بعيد به نظر ميرسد چنين اثر معماري نبوغ آميزي را بسازد و در هيچ سند خود از آن ياد نكند!
ايشان معتقد بودند كه باغهاي معلّق نه در بابل بلكه در نينوا و آنهم صدها سال قبل از نبوكدنصر بدست شاه مقتدري بنام Sennacherib كه در واقع يك نابغه فن معماري بوده است .. ساخته شده. و جالب اينكه ده ها تصوير نقش برجسته از اين باغها و نيز يك لوح گلي بزرگ را كه شرح دقيق ساخت باغها بود در اين مستند نشان داد.Sennacherib درواقع بنيانگزار پادشاهي آشور در ۷۰۰ قبل از ميلاد به پايتختي نينوا بود. Sennacherib براي آبياري باغهايش طبق محاسبه دانشمندان به روزي حدود ۳۰۰ هزار كيلو آب نياز داشته. و از آنجا كه سطح باغ ها از رودخانه خيلي بالاتر بوده سيستمي عجيب را ابداع كرده بود.
استوانه هايي كه درونشان ميله اي چوبين قرار داشت و دور ميله توسط پوست درخت نخل مارپيچ هايي درست كرده بودند كه با چرخش مارپيچ آب از پائين به بالا منتقل ميشد. و عجيب اينكه اين سيستم در جهان علم با نام معروف پيچ يا مارپيچ ارشميدس خوانده ميشود و از روح اين لوح نشان داده شد كه دقيقاً ۴۰۰ سال قبل از ارشميدس اين Sennacherib بوده كه با همين سيستم باغهاي افسانه اي خود را آبياري ميكرده.آنهم ۳۰۰ هزار كيلو آب در روز!!
مطابق محاسبه باستان شناسان براي اين كار به حداقل ۱۸ زنجيره از اين وسايل از رودخانه به بالاي باغهايش احتياج داشته.
زماني كه باغهاي معلق به وجود آمد ، بابلي ها تاريخي به قدمت تقريباً 3000 سال را پشت سر داشتند. بابل كه در قسمت سفلاي رود فرات قرار داشت ، نخست مسكن سومريها (قومي كه حدود 3000 سال پيش از ميلاد در بين النهرين ميزيستند) بود ، سپس توسط مهاجران اكدي كه حدود 2600 سال قبل از ميلاد به بابل آمدند ، اشغال و تسخير شد و 500 سال پس از آن توسط اقوامي كه از شمال بين النهرين به آنجا آمدند ، تحت سلطه قرار گرفت و مأوا و مسكن آنها شد. پس از يك دورانِ كوتاه شكوفايي تحت سلطنت شاه حمورابي (1728 ــ 1686 پيش از ميلاد) ، پشت سر هم « هيتيت » ها (قومي باستاني كه در آسياي صغير و سوريه ميزيستند و داراي تمدني درخشان بودند و در حدود قرن 18 الي 12 قبل از ميلاد زندگي ميكردند و در قرن 12 قبل از ميلاد توسط مردم افروغيه و آشور برافتادند) از شرق آسياي صغير ، كاسيان (قومي كهن از كوه نشينان نواحي زاگرس) از ايران و آشوريها كه در سرزمينهاي پر محصول بين دجله و فرات ميزيستند ، بر بابل تسلط يافتند.
در سال 626 پيش از ميلاد ، نبوپولاسار ، يكي از شاهزادگان اقوام كلداني كه در جنوب بابل زندگي ميكردند ، عليه رژيم ستمگر آشوريها سر بلند كرد. هر دو شهر آشوري يعني « آشور » و « نينوا » كاملاً نابود شدند. كشور پادشاهي بزرگ آشور بين « كلدانيان » و « مادها » تقسيم شد. « نبوپولاسار » شاه امپراتوري جديد بابل ، جنوب و غرب آشور ، بين النهرين ، سوريه و فلسطين را از آنِ خود كرد و مادها باقيمانده ي سرزمينهاي وسيع آشوريها را به خود اختصاص دادند.

 

این هفت بنای باستانی از آن جهت برای مردم بسیار عجیب به نظر می رسند که انسانهای قدیم آنهارا با کمک ابزارهای بسیار ابتدایی بنا نهاده اند وکاری ما فوق دانش روزگار خود انجام داده اند.

اهرام مصر
ساختن اهرام در سرزمین مصر به فرمان فرعونها از سه هزار سال قبل ازمیلاد مسیح آغاز شد (حدود ۵۰۰۰ سال قبل) وآخرین آنها در سال ۱۸۰۰ قبل ازمیلاد به پایان رسید هر فرعون برای خود هرمی می ساخت تا آرامگاه ابدی او باشد تا به اعتقاد مصریان زمانی که روح به بدن پادشاه برمیگردد بتواند در بدن اوکه مومیایی می شد جای بگیرد وفرعون د وباره بتواند زندگی را ازسر بگیرد وبه همین علت معمولا بدن مومیایی شده فرعون را تابوتی که به شکل صورت او ساخته شده بود قرار می داد ند ودر کنارش مجموعه ای ازلوازم زند گی - خوراک - پوشاک و حتی کشتی اختصاصی اش را دفن می کردند هر هرم طی دهها سال و توسط صد ها هزار برده ساخته می شد. قدیمی ترین هرم مصر در ناحیه ساکارا قرار دارد وبزرگترین و کامل تر ین هرم که جزو عجایب هفتگانه به شمار می رود هرم خئوپس است که که در نزدیکی جیزه قرار دارد این هرم در حد ود ۱۳ جریب زمین مساحت دارد و ارتفاع اصلی آن ۱۴۸ متر بوده که به مرور زمان به ۱۳۸ متر کاهش پید ا کرده است.

باغهای معلق بابل
گفنه می شود که این باغها توسط بخت النصر ساخته شد وی بعد از ویران کردن معبد سلیمان در محل بیت المقدس کنونی در سال ۶۰۰ قبل از میلاد این باغهای معاق را برای ملکه خو د که د ختر هوخشتر پادشاه قدرتمند ماد بود بنا کر د این باغ 5 طبقه داشت هر طبقه با ۱۵ متر فاصله بر روی طبقه زیرین ساخته شده بود و در هر طبقه گلها وگیاهان فراوانی را کاشته بودند وشاید از آن جایی که شاخ وبرگ درختان به سمت طبقه های زیرین آویزان می شده آن را باغهای معلق گفته اند البته باید اضافه کرد کشور بابل در منطقه عراق کنونی واقع بود.

مجسمه زئوس
مجسمه زئوس در سال ۴۳۵ قبل از میلا د در شهر المپیا ساخته شد شهری که بازیهای المپیک از آنجا آغاز شد این مجسمه که شاهکاری از هنر و دانش بشری بود به نشانه احترام وپرستش زئوس که به اعتقاد یونانیان خدای خدایان بود بر پا شده بود جنس مجسمه از سنگ مرمر خالص بود وبرای تزئئن بخش های گوناگون آن از طلا وعاج استفاده کرده بودند و بلندای آ ن به ۱۳ متر می رسید این شاهکار هنری بر اثر جنگهای گوناگون به کلی از بین رفت.

معبد دیانا
این معبد ۵۵۰ قبل از میلا د مسیح در ناحیه افه سوس در ترکیه کنونی ساخته شد ساخت این معبد آنقد ر مهم بود که مردم شهرهای گوناگون با فرستادن هدایایی در ساحت آ ن شرکت کرد ند و پس از تکمیل از تمامی نقاط برای زیارت آن می آمد ند طول و عرض معبد ۱۳۰ در ۶۹ متر بود و ۲۷ ستون از مرمر خالص سقف آن را نگه می داشت که هر کدام از این ستون ها حدود ۱۹ متر ارتفاع داشتند ولی در سال ۳۶۵ بعد از میلاد اروس توستن فقط به خاطر کسب شهرت وقد رت این بنا را به آتش کشید اما بعد مدتی آنرا تعمیر کردند و تالار جدیدی برای آن ساختند وسرانجام به فرمان نرون آن جا را به کلی ویران ساختند.

مجسمه آپولو
گفته می شود که مجسمه آپولوکه یکی از خدایان یونان قدیم بوده است درنزد یکی آسیای صغیر و در مدخل خلیج رودس برپا شده بود این مجسمه از جنس برنز و به ارتفاع ۳۰ متر ساخته شده بود نصب این مجسمه بر روی زمین از شاهکارهای معماری محسوب می شده و مخصوصا حالت ایستاده آپولو در حالی که پاهای خودرا باز کرده بسیار جالب بوده است اما مجسمه در سال ۲۲۴ قبل از میلاد مسیح بر اثر یک زلزله شدید سرنگون شد و تا سالیان درازی به همان ترتیب بر روی زمین باقی ماند پس از مدتی مردم برای استفاده از فلز برنز بدن مجسمه تکه های آن را جدا کردند تا آنکه بالاخره چیزی از آن باقی نماند.

آرامگاه ماسولوس
در سال ۳۵۲ قبل از میلاد هنگامیکه ماسولوس پادشاه کاریس در ترکیه کنونی درگذ شت آرامگاه باشکوهی از مرمر خالص برای اودر شهر هالیکارناس بنا کرد ند این ساختمان چهار گوش و محیط آن ۱۴۰ متر بود و سقفی هرمی شکل داشت که بر روی تعدادی ستون استوار بود و بر بالای آن مجسمه کالسکه پیروزی با چهار اسب که شاه وملکه بر آن سوار بودند نصب دیده می شد بلندی این مقبره به بیش ار ۴۰ متر می رسید و بارها توسط اعراب و بربر ها مورد حمله قرار گرفت تا اینکه به سبب زلزله شدیدی از بین رفت اما در قرن نوزده میلادی بخشهایی از کشف گردید که هم اکنون در موزه بریتانیا نگهداری می شود.

فانوس دریای اسکندریه
شاید قابل استفاده ترین این بناهای هفتگانه چراغ دریایی بود که در بندر اسکندریه مصر برپا شده بود این بنا ۲۰۰ پیش از میلاد مسیح توسط یکی از فراعنه وبرای تقدیم به یکی از خدایان برپا شده بود این ساختمان که بر بالای آن کوهی از آتش برپا می شد وظیفه راهنمایی کشتی ها را داشت و در حقیقت اولین چراغ دریایی جهان بوده است این فانوس دریایی تا ۶۰۰ سال به خوبی انجام وظیفه کرد تا آنگه سر انجام بر اثر زلزله ای کاملا از بین رفت.

ویرایش ۲ :

عجایب هفتگانه به هفت اثر برتر معماری و مجسمه سازی عصر باستان اطلاق می‌شود. این هفت اثر ظاهراً اولین بار توسط یک فنیقیایی یونانی‌الاصل به نام آنتیپاتروس در قرن دوم پیش از میلاد در یک کتاب ثبت شده اما این کتاب نه از نظر هنری ارزشی دارد نه از نظر فلسفی بلکه فقط به منزله کتابچه راهنمایی برای جهانگردان و گردشگران بخصوص گردشگران یونانی بوده است. مشخص نیست که این فرد خودش این آثار را دیده است یا نه. به هر حال آنچه مسلم است این است که وی در زمانی می‌‌زیسته که تمام این شاهکارهای هنری سالم و موجود بوده‌اند و او نمی‌خواست ویرانه‌ها را به همعصران خود معرفی کند. همین طور آثاری که نسبت به یونان در فاصله بسیار دوری قرار داشتند در کتاب وی ذکر نشده‌اند. به این ترتیب آثاری مانند تخت جمشید یا دیوار چین در این فهرست گنجانده نشده‌اند.

نکته دیگر در مورد این آثار انتخاب عدد هفت برای تعداد آنهاست. دلیل این امر هم مقدس بودن این عدد است. عدد هفت چه در گذشته و چه در حال، برای انسان محترم و مقدس بوده بطوریکه تقریباً در هر گونه تقسیم بندی به این عدد توجه شده است. مانند هفت روز هفته، هفت هنر، هفت خدای یونان باستان و...

عجایب هفتگانه جهان نام فهرستی اروپا-محور است که برخی نویسندگان قدیمی اروپا برای بی‌همتا فرض کردن تمدن یونان و بخشیدن احساس برتری به اروپائیان آن فهرست و آن نام را درست نموده‌اند. بیشتر سازه‌های ادعایی این فهرست وجود ندارند یا دیگر نیستند. بسیاری از سازه‌های موجود دیگر جهان مانند دیوار چین و تخت جمشید و آنگکور و دیوار بزرگ گرگان می‌توانند در صدر چنین فهرست‌هایی قرار گیرند.

تهیه فهرست کامل عجایب هفت گانه در اصل حدود سده دوم پیش از میلاد کامل شده است و اولین اشاره به تهیه این مجموعه مکتوب در کتاب تاریخ هرودوت آمده است که به سده ۵ پیش از میلاد مربوط برمی‌گردد.

چندین دهه بعد از آن، تاریخ نگاران یونانی درباره بزرگ‌ترین بناهای تاریخی دوران خود شروع به نوشتن کردند. از جمله کالیماکوس (Callimachus) - که در ۳۰۵ تا ۲۴۰ قبل از میلاد می‌زیست - سر کتابدار کتابخانه اسکندریه، «مجموعه‌ای از عجایب جهان» را تهیه کرد. امروز، تمام چیزی که درباره این مجموعه می‌دانیم، همین عنوان آن است و بس، به این دلیل که این کتاب نیز در آتش‌سوزی بزرگ کتابخانه اسکندریه از بین رفت.

فهرست نهایی عجایب هفت گانه در قرون وسطا تکمیل شد. این فهرست شامل چشمگیرترین بناهای تاریخی جهان باستان بود که از بعضی، شواهد بسیار اندکی در دست بود و تعدادی نیز اصلاً باقی نمانده بودند. آثار کنده کاری هنرمند هلندی مارتن ون هیمسکرک (Marten Van Heemskerck) و کتاب تاریخ معماری یوهان فیشر ارلاخ (Johann Fischer von Erlach) از قدیمی‌ترین منابعی هستند که در آن به این فهرست عجایب هفت گانه اشاره شده است.

شواهد باستان‌شناسی از بسیاری از اسرار تاریخی که قرنها عجایب هفت گانه را احاطه کرده بودند، پرده برداشته است. عجایب هفت گانه برای سازندگانشان نمادهایی از مذهب، اسطوره شناسی، هنر، قدرت و علم بودند و برای ما، آنها شواهدی از توانایی انسان هستند.

از زمانهای بسیار قدیم تا کنون، فهرست‌های متعدد و متفاوتی از عجایب هفتگانه به نگارش درآمده است. فهرست اروپا-محور مذکور بدین قرار است:

  • فانوس دریایی اسکندریه
  • هرم بزرگ جیزه
  • تندیس غول‌پیکر رودس
  • نیایشگاه آرتمیس
  • تندیس زئوس
  • باغهای معلق بابل
  • آرامگاه هالیکارناسوس

فانوس دریایی اسکندریه هفتمین مورد عجایب هفتگانه جهان است که در مصر قرار داشت. برجی که بر فراز آن آتشی روشن می‌کردند تا شبها راهنمای ناخدایان برای رسیدن به بندر اسکندریه باشد. این برج در جزیره کوچک فارو بنا شده بود و دلیل کاربرد کلمه فار به معنای چراغ دریایی برای نامیدن این نوع ساختمانها که چراغ راهنمایی برای کشتی است همین مسأله است. برج دریایی اسکندریه در زمان سلطنت جانشین اسکندر یعنی بطلمیوس دوم (۳۰۷ - ۲۴۷ قبل از میلاد) به وسیله معماری به نام سوسترات ساخته شد. آنچه تاریخ در باره ارتفاع برج ذکر کرده است باور کردنی نیست. یونانی‌ها می‌گویند این برج در حدود ۲۷۲ متر ارتفاع داشته، ولی اعراب که ۱۰ قرن بعد قدم به مصر گذاردند گفته‌اند ارتفاع خرابه برج به ۱۶ متر می‌رسیده است. این برج روی پایه‌ای چهار گوش بنا شده بود که ۶۹ متر ارتفاع داشت. روی این پایه، برج با مقطعی هشت‌ضلعی و ۳۸ متر ارتفاع قرار داشت و برج ۹ متری دیگر روی آن بنا شده بود که بر فراز برج اخیر فانوس دریایی پرتو افکن بود. این برج تا قرن ۱۲ راهنمای کشتی‌ها بود ولی در سال ۱۳۷۵ میلادی بر اثر زلزله شدیدی که در اطراف اسکندریه روی داد از بین رفت و از خرابه‌های آن نیز چیزی باقی نمانده است.

 

هرم بزرگ جیزه (اسامی دیگر: هرم خوفو، هرم خئوپس) در مصر از عجایب هفتگانه جهان و در واقع تنها بازمانده این هفت بنای اعجاب آور جهان باستان به شمار می‌آید. پندار بر اینست که این هرم آرامگاه فرعون خوفو از دودمان چهارم بوده است. از اینرو به این هرم، هرم خوفو هم گفته می‌شود. چگونگی ساخت این هرم در مصر باستان هرگز به طور قاطع معلوم نشده و درباره آن دیدگاه‌های گوناگونی وجود دارد. بنا به گفته هرودوت، تاریخ‌نگار یونان باستان، بنای هرم ۳۰ سال طول کشیده است و صدهزار برده برای ساختن آن به کار گرفته شده‌اند.

نظریه دیگری نیز سازندگان هرم را کشاورزانی عنوان کرده است که به دلیل طغیان رود نیل در فاصله ماههای تیر تا آبان، به کار ساختمان می‌پرداختند و برای آن دستمزد می‌گرفتند. طغیان رود به حمل و نقل سنگهای بنا نیز کمک می‌کرد. این سنگها از راه دور آورده می‌شدند و هریک حدود ۵٫۲ تن وزن داشتند. زمان ساخته شدن هرم سالهای ۲۵۸۹ تا ۲۵۶۶ پیش از میلاد تخمین زده شده است و بیش از ۲٬۳۰۰٬۰۰۰ بلوک سنگی در آن به کار رفته و ارتفاع آن ‐ پس از از بین رفتن ۹ متر از بخش بالای آن ‐ هم اکنون به ۱۴۰ متر می‌رسد. این هرم بزرگ‌ترین و کهن‌ترین هرم جیزه به شمار می‌آید.


سه هرم به شکل جالب با بنای عظیم در محلی به نام " جیزه" نزدیک قاره قرار دارند این اهرام درقرن۲۸ قبل از میلاد توسط سه فرعون به نام‌های کئوس و می کرینوس و کفرن ساخته شده اند. بلند‌ترین هرم هرمی است به نام خئوپس که ارتفاع اولیه ان 147 متر بوده ولی اکنون پس از گذشت 48 قرن بر اثر فرسایش 10 متر از ارتفاع ان کاسته شده است. ساخت این بنا 20 سال به طول انجامیده سنگهای به کار رفته در این هرم از نقاط کوهستانی بسیار دور(از شرق رود نیل) به این محل حمل کرده و در ساختن این بنا به کار برده اند. قرار دادن این سنگها با ابزار اولیه و تراز کردن هرمها به این دقیقی چگونه امکان داشته است؟ در حال حاضر باستان شناسان به تشعشعات خاصی شبیه رادیو اکتیو که از برخی سنگهای درون این هرم ساطع می‌شود برخورده اند. اهرام مصر در حال حاضر توسط دقیق‌ترین و پیشرفته‌ترین وسایل باستان‌شناسی مورد تحقیق قرار گرفته اند. این هرم‌ها مقبره فراعنه مصر می باشد که به صورت مومیائی شده در این مقابر قرار داده شده اند. الای آن ‐ هم اکنون به ۱۴۰ متر می‌رسد. این هرم بزرگ‌ترین و کهن‌ترین هرم جیزه به شمار می‌آید

 

غول رودس نام تندیسی است از هلیوس (Helios) ‐ خدای خورشید ‐ که بقولی در ورودی بندر شهر رودس در یونان، قرار داشته است و به همین دلیل به غول رودس معروف گشته‌است. این تندیس، علی رغم اینکه پس از ساخته شدن تنها ۵۶ سال پابرجا بود، از سوی غربیان به عنوان یکی از عجایب هفتگانه جهان اعلام شده است. بنا به گفته تاریخنگاران این تندیس عظیم حتا در زمانی که بر روی زمین افتاده بود هم بسیار شگفت انگیز بود. این غول تنها یک تندیس عظیم نبود بلکه نماد اتحاد مردم رودس به شمار می‌رفت.

یونان باستان در بیشتر دوران تاریخی خود، شامل ایالاتی با قدرت محدود بوده است. جزیره رودس شامل سه ایالت یالیسوس (Ialysos)، کامیروس (Kamiros) و لیندوس (Lindos) بوده است. در ۴۰۸ پیش از میلاد، این شهرها با هم متحد شده و یک قلمرو با پایتخت واحد به نام رودس، به وجود آوردند. این شهر از نظر اقتصادی بسیار پیشرفته بود و با مصر مراودات تجاری داشت. در سال ۳۰۵ قبل از میلاد آنتیگونی‌های مقدونیه، رودس را محاصره کرد تا این ارتباط تجاری را از بین ببرد.

آنها هرگز موفق نشدند به داخل شهر نفوذ کنند و پس از امضای قرارداد صلح در سال ۳۰۴ قبل از میلاد، آنتیگونی‌ها محاصره را ترک کردند و مقدار هنگفتی جنگ افزارهای گرانبها برجا گذاشتند. اهالی رودس این غنایم را فروختند و به افتخار اتحاد خود، با پول آن تندیس عظیم را بنا کردند. ساختن این تندیس ۱۲ سال طول کشید و در سال ۲۸۲ قبل از میلاد به پایان رسید. سالها این تندیس در ورودی بندر پابرجا بود تا زمین‌لرزه شدیدی به شهر آسیب فراوان رساند و تندیس را از ضعیفترین بخش آن - زانوهای غول - شکست.

امپراتور مصر هزینه تعمیر آن را به عهده گرفت اما یک پیشگو، عمل بازسازی را منحوس خواند و در نتیجه پیشنهاد امپراتور پذیرفته نشد. باقیماندهٔ تندیس بیش از ۸۰۰ سال بر خاک افتاده بود تا اینکه عربها به فرماندهی معاویه پسر ابوسفیان، در سال ۶۵۴ پس از میلاد مسیح به رودس هجوم بردند. آنها بقایای تندیس را از هم باز کردند و به یک بازرگان یهودی اهل سوریه فروختند. گفته شده است که ۹۰۰ شتر این بار عظیم را به سوریه حمل کردند .

با توجه به ارتفاع تندیس و عرض دهنه بندر، تصور قرار گرفتن مجسمه با پاهای گشوده بر دو طرف ورودی بندر، غیر ممکن به نظر میرسد و از آنجایی که تندیس پس از سقوط موجب گرفتگی مسیر بندرگاه نشده است، به نظر میرسد که تندیس یا بر روی سمت شرقی دماغه بنا شده بوده یا اصولا بیش از آنچه گفته می‌شود از آب دور بوده است. هر چه بوده، مسلم است که غول با پاهای گشوده بر دو سمت ورودی بندر نایستاده بوده است
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 0:53  توسط taher | 



مقدمه
موتور بخار یک موتور احتراق خارجی است که از انرژی گرمایی موجود در بخار آب استفاده کرده و آن را به کار مکانیکی تبدیل مي کند. موتور بخار به عنوان موتور اصلی پمپ ها و لکوموتیو ها, کشتی های بخار و تراکتور استفاده مي شد و دلیل اصلی انقلاب صنعتی بود. توربین های بخار گونه ای از همان موتور بخار, همچنان به صورت گسترده به عنوان ژنراتور الکتریسیته مورد استفاده دارند اما مدل های قدیمی تر تقریباً به طور کامل با موتورهای درون سوز و موتورهای الکتریکی جایگزین شده اند. یک موتور بخار به قسمت جوشش نیازمند است تا آب را به جوش آورده و تولید بخار کند. گسترش بخار آب باعث اعمال نیرو به پیستون یا پره ي توربین مي شود که حرکت آن موجب چرخیدن چرخ ها یا حرکت سایر اجزاء مي گردد. یکی از محسنات موتور بخار این است که هر نوع منبع حرارتی مي تواند در قسمت جوشش برای تولید بخار استفاده شود ولی مورد بسیار معمول, آتشی است که توسط چوب, ذغال یا سوخت و گرمای تولیدی در رآکتور هسته ای است.
اولین اتومبیل ها؛ ماشین های بخار:
در سال 1769 کاپیتان نیکولاس جوزف کاگنات که یک افسر فرانسوی بود اولین اتومبیل را ساخت که البته برای حمل و نقل اجزای توپخانه بود. اتومبیل بخار کاگنات یک سه چرخه بود که مي توانست چهار اسلحه حمل کند. بیشترین سرعتش به 3.2 کیلومتر بر ساعت میرسید و باید هر 20 دقیقه توقف مي کرد تا بخار جدید تولید کند. در 1825 سر گولد زوری گورنی اولین گاری بدون اسب را که به واسطه نیروی بخار کار مي کرد, اختراع کرد.
این موفقیت بزرگی نبود اما گام بزرگی برای درک نحوه ي استفاده از بخار به عنوان نیروی مستقل بود. ماشین گورنی بیشتر به کالسکه شبیه بود که شش چرخ داشت که چهار چرخ آن وزن ماشین را تحمل میکردند و دو چرخ جلو به جای اسب استفاده مي شدند و برای چرخیدن کالسکه بخار مورد استفاده قرار مي گرفت.




سر گورنی بعدها موتور خود را طراحی دوباره کرد که تغییر مسیرش توسط موتور بود و به عنوان پسای گورنی نامیده مي شد. در 1829 این اتومبیل از لندن تا بث را طی کرد گرچه در این اولین سفر اتومبیل, با درشکه ي پست بریستول تصادف کرد و بعدها مورد حمله ي راه زنان قرار گرفت و مجبور بود تحت حفاظت طی طریق کند. میانگین سرعت در سفرهای بین شهری 15 متر در ساعت بود و به عنوان اولین سفر طولانی انجام شده توسط یک ماشین مکانیکی دانسته شد. در سال 1806 موتور بخار گورنی در سیستم راکت جورج و رابرت استفاده شد که به سرعت 30 متر در ساعت نیز رسید که در آن زمان رکورد خوبی به حساب میآمد, در همان سال استفنسون که از کار گورنی خبر نداشت لکوموتیو بخار را ساخت که قبلاً توسط گورنی طراحی شده بود ولی در آن زمان به نام استفنسون ثبت اختراع شد و تلاش های گورنی برای ثابت کردن ادعای خود بی نتیجه بود. دلیل اصلی شهرت گورنی بیشتر بابت "نور آهک "وی بود, او سیستمی از هیدروژن و اکسیژن طراحی کرد که در آن حرارت بالا به یکباره توسط سوختن این دو عنصر تولید مي شد. او این عملیات را روی ماده های متفاوت امتحان کرد و دریافت که نور خیره کننده ایجاد شده توسط آهک از همه بیشتر است. این نور, به نور آهک معروف شد و از فاصله 95 مایلی نیز قابل مشاهده بود. نور آهک مصارف زیادی در تئاتر پیدا کرد ولی شهرت گورنی مدیون استفاده از نور آهک در فانوس های دریایی بود.




در زیر متنی است از قول گورنی در مورد طراحی اش:
"تلاش من در زمینه موتورهای لکوموتیو و ابزار مرتبط با آن شامل یک ترتیب مرکزی و شناسایی قسمت های مهم لکوموتيوهای فشار بالا موتور بخار بود که این قسمت ها را به هم مربوط مي ساخت و برای درشکه ها و کالسکه های مسافرتی مناسب مي کرد, به همین دلیل برای سوق دادن آن به سوی حرکت در جاده های معمولی و بدون استفاده از اسب با سرعت مناسب که برای مسافران نیز مناسب باشد, آزمایش های زیادی انجام داده ام که در انتها به ترکیب موتور لکوموتیو با اتاق درشکه منجر شد که قابلیت تطابق خود با مسیرهای طولانی در جاده های موجود با حمل بار و مسافر را دارا بود. با این توصیف رقابت برای ساخت و توسعه موتورهای لکوموتیو ممکن است به ساخت مدل های کارآمدتر برای مسافران و مناسب تر برای جاده ها منتهی شود. تلاش قبلی افراد برای دستیابی به این مهم بی نتیجه مانده است ولی من موفق شدم به اصل تولید و چگونگی رسیدن به هدف مورد نظر دست یابم. "
نیکو لاس جوزف کاگنات (25 سپتامبر 1725-2 اکتبر 1804) مخترع فرانسوی بود که به عنوان اولین سازنده ي اتومبیل شناخته شده است.کاگنات متولد وید لورین بود, او به عنوان مهندس ارتش فعالیت خود را آغاز کرد و تجربه های خود را از کار کردن با مدل های موتور بخار در ماشین های ارتشی به دست آورد که برای حمل و نقل توپ های نظامی به کار برده مي شد.کاگنات اولین کسی بود که استفاده از نیروی بخار برای جلو عقب بردن پیستون را پیشنهاد داد, که در سال 1769 بر روی واگن بخار مورد استفاده قرار گرفت.




سال بعد وی مدل پیشرفته تری از آن را عرضه کرد, گفته مي شود ماشین وی قابلیت کشش 4 تن و حرکت با سرعت 4 کیلومتر در ساعت را داشت, این ماشین سنگین دارای دو چرخ در قسمت عقبی و یکی در جلو بود که به موتور بخار وصل و قابل کنترل بود, در سال 1771 اتومبیل وی با دیوار تصادف کرد که این تصادف اولین تصادف یک ماشین شناخته شد. بعدها در سال 1772 پادشاه لوئیس برای کاگنات مبلغی در حدود 600 فرانس در سال برای اختراعاتش در نظر گرفت. در انقلاب فرانسه کاگنات مجبور به ترک فرانسه و زندگی فقیرانه در بروکسل شد, گرچه بعدها دوباره به دعوت ناپلئون بنا پارت به فرانسه باز گشت و همان جا دار فانی را وداع گفت.




اتومبیلی که ما می شناسیم در یک روز و توسط یک نفر ساخته نشد این تاریخ از اتومبیل ها نشان دهنده ي انقلابی است که در صنعت و مکانیک روی داد :
• اتومبیل کاگنات توسط یک مهندس فرانسوی پیشرفته تر شد, onesipher pecqueur, که برای موتورش تعویض دنده تعریف کرد.
• در 1789 ثبت اختراع امریکا برای وسیله نقلیه ی زمینی با قدرت بخار به نام الیور ایوانز صورت گرفت.
• در 1801 ریچارد ترویسیک اولین اتومبیل بخار را در انگلستان ساخت.
• 1820 تا 1840 اوج استفاده از وسیله نقلیه های بخار در انگلستان بود.
• ساخت تراکتور های بخار توسط چارلز دیتز مسافران را بین پاریس و بوردکس انتقال مي داد.
• بین سالهای 1860 تا 1880 شمار بسیاری از اتومبیل های بخار توسط مخترعین گوناگون از جمله هریسون دایر, جوزف دیکسون, رافوس پورتر و ویلیام تی جیمز ساخته شد.
• امدئی بولی اتومبیل پیشرفته ای با موتور بخار در سالهای 1873 تا 1883 ساخت که در آن از سیستمهای جلو بندی موتور, محور مرکزی, چرخش چرخ ها در حالت عمودی محور استفاده کرد و قسمت جوشش را در سمت عقب, پشت قسمت مسافران قرار داد.
• در 1871 دکتر جی دبلیو کارهارت پروفسور فیزیک در دانشگاه وینکونسین و کمپانی جی آی کیس با هم اتومبیل بخاری ساختند که مسابقه 200 مایلی را برد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 0:26  توسط taher | 
حربه شيطان به خودش برگشت .:

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

 

روزى حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام براى انجام كارى ، يكى از غلامان خود را صدا زد. شيطان او را وسوسه كرد كه جواب آن حضرت را ندهد. چندين بار او را صدا كرد، جواب نيامد! حضرت به جست و جو پرداخت . ديد آن غلام پشت ديوارى دراز كشيده و مشغول خرما خوردن است .
آن حضرت فرمود: اى غلام ! مگر صداى مرا نمى شنيدى كه جواب نمى دادى ؟ غلام عرض كرد: چرا. فرمود: چرا جواب نمى دادى ؟ عرض ‍ كرد: يا على ! مى خواستم تو را به غضب آورم ؟!
حضرت على فرمود: من هم كسى را كه به تو دستور داد مرا به غضب آورى ، به خشم مى آورم . من شيطانى را كه به نام ((ابيض )) است و تو را وسوسه كرد تا جوابم را ندهى و من هم از سر خشم تو را مجازات كنم به غضب مى آورم .
سپس فرمود: ((انت حر لوحه الله )) من تو را آزاد كردم ، تو را براى رضايت خداوند متعال در راه او آزاد نمودم .(548)
شيطان نه اين كه نتوانست آن حضرت را به غضب آورد بلكه ايشان شيطان را به غضب آورد و بر آن ملعون مسلط شد.

 

:. شيطان دشمنان على عليه السلام را معرفى مى كند .:

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

 

از انس بن مالك نقل شده كه : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم روزى با على عليه السلام بر در خانه نشسته بودند. پيرمردى پيش آمد به آن حضرت سلام كرد و رفت . بعد از رفتن او حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم به على فرمود: يا على ! او را شناختى ؟ عرض كرد: يا رسول الله ! نشناختم . فرمود: آن شخص ابليس بود. على عرض كرد: يا رسول الله ! اگر شناخته بودم با يك شمشير او را از پاى در مى آورم و امت تو را از دست او نجات مى دادم .
ابليس برگشت پيش على عليه السلام و گفت : يا على ! در حق من ظلم كردى . آيا نشنيده اى كه خداوند مى فرمايد: ((و شاركهم فى الاموال و الاولاد)) به خدا قسم ! من در نطفه كسى كه تو را دوست داشته باشد، شركت نكرده ام و نطفه او پاك است .(546)
از جابر بن عبدالله نقل شده : مادر خدمت حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم بوديم . ناگهان ديدم كسى در ركوع و سجده گريه و زارى مى كند. گفتيم : يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم ! اين شخص چه نماز خوبى مى خواند! فرمود: او آن كسى است كه پدر ما را از بهشت بيرون كرد. على عليه السلام بى مهابا حركت كرد رفت او را گرفت و درهم فشار داد، به طورى كه دنده هاى راست او در چپش فرو رفت و فرمود: ((ان شاء الله )) تو را مى كشم .
شيطان گفت : تو نمى توانى مرا بكشى ؛ زيرا عمر و اجل من در پيش خدا معلوم است . چرا مى خواهى مرا بكشى ؟ هيچ كس دشمن تو نيست ، مگر اين كه من جلوتر از پدرش نطفه ام را در رحم مادرش ريخته ام و در اموال و اولاد دشمنان تو شركت مى كنم .(547)

:. شيطان اولين كسى كه بيعت مى كند .:

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

 

سلمان مى گويد: وقتى پيغمبر اسلام رحلت فرمود، على در خانه مشغول غسل دادن آن حضرت بود. من گاهى به او كمك مى كردم ، گاهى به مسجد مى آمدم و از مردم خبر مى گرفتم . وقتى از مسجد به خانه برگشتم ، على پرسيد: اى سلمان ! چه خبر دارى ؟ عرض كردم : خبر تازه اين كه ابوبكر بر منبر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نشسته ، مردم نه با يك دست بلكه با دو دست با او بيعت مى كنند.
حضرت على عليه السلام فرمود: اى سلمان ! آيا متوجه شدى چه كسى اول با او بيعت كرد؟ آيا اولين كسى كه بالاى منبر رفت و با او بيعت نمود چه كسى بود؟
سلمان گفت : او را نشناختم ، ولى پيرمرد سال خورده را ديدم كه بر عصايى تكيه زده ، ميان دو چشمش جاى سجده ديده مى شد، پيشانى او در اثر سجده پينه بسته و اين طور مى نمود كه بايد وى زاهدى باشد. از لابلاى مردم به سوى منبر رفت در حالى كه مانند باران اشك مى ريخت .
گفت : خدا را شكر كه قبل از مردنم تو را اين جا مى بينم . اى ابوبكر! دستت را براى بيعت به سويم دراز كن ! ابوبكر دستش را جلو برد او هم بيعت كرد و گفت : امروز، روزى است مانند روز آدم ! از منبر پايين آمد و از مسجد خارج شد.
اميرالمؤمنين عليه السلام پرسيد: اى سلمان ! آيا او را شناختى ؟ عرض كرد: نه يا على ، ولى از گفتارش ناراحت شدم . مانند اين كه مرگ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را مسخره گرفته بود.
حضرت على عليه السلام فرمود: او شيطان بود. پيامبر به من خبر داد، ابليس و يارانش روز غدير خم شاهد منصوب شدن من به امر خدا بودند. و نيز گواه بودند كه خدا و پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم من را صاحب اختيار آنان نمود. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم هم به آنان دستور داد حاضران به غايبان اطلاع دهند.
روز غدير خم ، شياطين و بزرگان آنان به خود شياطين ، روى آوردند و گفتند: اين امت مورد لطف و رحمت خداوند قرار گرفته و از اين پس از گناه دور خواهند بود. ما ديگر بر اين امت راه پيدا نخواهيم كرد. آن گاه پناه گاه و امام بعد از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را شناختند و شيطان هم گرفته و محزون شده بود.
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: اى سلمان ! پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به من خبر داد كه : مردم در سقيفه بنى ساعده با ابوبكر بيعت خواهند كرد. بعد از آن بر سر حق ما اختلاف پيدا مى كنند، با دليل ما استدلال مى نمايند، بعد به مسجد مى آيند. اول كسى كه با او بيعت مى كند، شيطان است ! كه به صورت پيرمرد نجدى خواهد بود و اين حرف را خواهد گفت .
بعد حضرت فرمود: اى سلمان ! بعد از بيرون رفتن ، از روى خوشحالى فرياد زد، و تمام شياطين را دور خود جمع كرد، آنها در مقابلش سجده كردند و گفتند: اى رئيس ! و بزرگ ما، تو همان كسى هستى كه آدم را از بهشت بيرون كردى . شيطان هم مى گويد: كدام امت بعد از پيامبرش گمراه نشد؟ خيال كرده ايد من ديگر راهى برآنان ندارم ! نقشه و حيله مرا چگونه ديديد؟
از حيله من بود كه ملت با دستور خدا و رسولش ، راجع به اطاعت از على مخالفت كردند، وزير بارش نرفتند!؟ اى سلمان ! اين همان گفته خداوند است كه در قرآن مى فرمايد:
((همانا، شيطان حدسى كه درباره آنها بوده بود، به مرحله عمل رسانيد))(543)
((سپس آنها شيطان را پيروى كردند جر گروهى از مؤمنان كه آنها اطاعت از شيطان نكرده و با او مخالفت كردند.))(544)
امام باقر عليه السلام فرمود: اميرالمؤمنين عليه السلام شيطان را بر در خانه خود ديد و او را شناخت ، گريبانش گرفت و بر زمين زد و روى سينه اش ‍ نشست . شيطان گفت : يا على ! از روى سينه من بلند شو تا تو را بشارتى دهم .
على عليه السلام از روى سينه او برخاست و فرمود: اى ملعون ! چه بشارتى براى من دارى ؟ گفت : چون روز قيامت شود، فرزندت حسن عليه السلام از طرف راست عرش و حسين عليه السلام از طرف چپ به شيعيان خود جواز عبور از صراط و آزادى از آتش را مى دهند.
باز آن حضرت بلند شد و گفت : من تو را به زمين خواهم زد، او را بلند نمود و بر زمين زد و روى او نشست .
عرض كرد: يا على ! مرا رها كن تا بشارتى ديگر به تو دهم . وقتى او را رها كرد گفت : يا على ! آن روزى كه خداوند آدم عليه السلام را خلق كرد، ذريه او را از پشتش خارج نمود كه به شكل موجوداتى ريز بودند. از آنها عهد گرفت و به آنها خطاب كرد: آيا من پروردگار شما نيستم ؟ همگى جواب دادند: چرا. آنان را شاهد بر خودشان گرفت . بعد از آن ، ميثاق از حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم و تو گرفت . تمام آنان تو را شناختند و تو همه را شناختى . اينك هر كس بگويد تو را دوست دارم . او را مى شناسى و هر كس ‍ تو را دشمن دارد او را مى شناسى . براى بار سوم او را زمين زد. شيطان گفت : يا على ! بر من غضب نكن و از روى من بلند شو، تا تو را بشارت ديگرى دهم . فرمود: من از تو بيزارم و لعنتم بر تو باد. عرض كرد: به خدا قسم اى پسر ابوطالب ! هر كس با تو دشمنى مى كند، من در وجود و نطفه او شركت كردم ، آلت خود خود را در رحم مادرش داخل نمودم . بعد عرض كرد: يا على ! آيا آن آيه قرآن را قرائت كرده اى كه مى فرمايد: شركت كن در اموال و اولادشان ؟!(545)

 

:. شيطان در عيد غدير فرياد كشيد .:

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

 

يكى از جاهايى كه شيطان فرياد كشيد، فرزندان خود را جمع كرد و درد دل خود را براى آنان باز گفت و راه چاره اى خواست ، روز عيد غدير بود. آن گاه كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله وسلم على بن ابى طالب را خليفه بعد از خود خواند.
جابر از امام محمد باقر عليه السلام نقل مى كند كه آن حضرت فرمود: زمانى كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله وسلم در عيد غدير خم دست على را گرفت ، بلند كرد و به مردم معرفى نمود و جانشين بعد از خود قرارش داد. شيطان در ميان لشكريان خود نعره اى كشيد كه تمام لشكريان و اولاد او در هر كجا بودند اطراف او فرود آمدند و گفتند: اى مولاى ما! چه مصيبتى به تو رسيده اين قدر ناراحتى ؟ ما تا به حال فريادى از اين وحشتناك تر از تو نشنيده بوديم !
شيطان به آنها گفت : اين پيغمبر امروز كارى را انجام داد كه اگر به آخر رسد و عملى شود كسى تا روز قيامت ، خدا را معصيت و نافرمانى نمى كند - همه به سوى دين و تقوا و - خداشناسى ، ولايت و امامت پيش مى روند، از راه رستگارى قدم فراتر نمى گذارند - گفتند: اى بزرگ ما! ناراحتى به خود راه مده ، ماءيوس مباش ، تو كسى هستى كه آدم را از بهشت بيرون كردى ، او را بدبخت نمودى ، براى اين امر مهم هم ، در آينده فكرى خواهى كرد - در همين موقع منافقين كه در جمعيت بودند، گفتند: اين مرد از روى هوا و هوس حرف مى زند، نه اين كه دستور خداوند باشد!
آن دو نفر (ابوبكر و عمر) به هم گفتند: او (حضرت رسول صلى الله عليه و آله وسلم ) ديوانه شده كه چنين كارى را انجام داد. آيا نمى بينيد چگونه چشمان او در كاسه سرش دور مى زند مى چرخد. سپس شيطان رو به طرف داران خود كرد و گفت : آيا مى دانيد من در گذشته با آدم در آويختم و او را از بهشت بيرون كردم ؟ آنها گفتند: چرا؟
شيطان گفت : آدم عهدى با خدا بسته بود فراموش كرد و نقض نمود، ولى به خدا كافر نشد و او را پرستش مى كرد. اين قوم و جمعيت (از جمله ابوبكر و عمر) عهدى كه با خدا بسته بودند شكستند و به خدا و رسولش كافر شدند.
پس از آن كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله وسلم رحلت نمود، مردم در سقيفه بنى ساعده اجتماع كردند و حق را از على گرفتند، ابوبكر را روى كار آوردند. شيطان تاجى بر سر گذاشت ، لباس كبر و بزرگى پوشيد، منبرى اختيار كرد و بالاى آن رفت و جميع لشكريان خود را از سواره نظام و پياده دور خود جمع كرد. به آنها گفت : شادى كنيد، مجلس ساز و آواز برپا سازيد، خوشحالى نماييد - چون با اين كلماتى كه منافقين مى گويند و به آن حضرت توهين مى كنند - ديگر كسى خدا را اطاعت و عبادت نمى كند. تا وقتى امام آنها ((امام زمان )) بيايد و مردم را به راه مستقيم برگرداند.
جابر مى گويد: بعد، امام باقر عليه السلام اين آيه را تلاوت فرمودند:
و لقد صدق عليهم ابليس ظنه فاتبعوه الا فريقا من المومنين
((شيطان ظن و گمان باطل خود را به عنوان صدق و حقيقت در نظر مردم جلوه داد مردم او را اطاعت نمودند، مگر عده اى از مؤمنان كه او را اطاعت نكردند)).(541)
تاويل آيه چنين است : وقتى منافقان در غدير خم گفته بودند: آن حضرت از روى هوى حرف مى زند، ابليس گمان كرده بود كه بعد از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مردم امامت را رها خواهند كرد. ظن ابليس به حقيت تبديل شد و همه امامت را رها كردند مرگ چند نفرى .(542)

:. شيطان در روز عاشورا .:

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

 

شيطان لعين تصميم گرفته كه انتقام خود را از اولاد آدم بگيرد. لذا در تمام اختلافات حضور پيدا مى كند، در تمام جنگ ها حاضر مى شود و جبهه دشمن را تقويت مى كند، فراريان را با حيله بر مى گرداند، به سوى ميدان مى كشاند و آتش جنگ را شعله ور مى سازد.
يكى از آن جاها روز عاشورا بود كه تمام لشكريان خود را جمع كرده و به پايكوبى و رقص پرداخت . هر كس از لشكر امام حسين عليه السلام شهيد مى شد، از خوشحالى فرياد مى زد و رقص مى كرد. هر كدام از لشكريا عمر سعد فرار مى كردند، شيطان به صورت يكى از سر كرده هاى لشكرها در مى آمد و سر راه شان را مى گرفت و آنان را به ميدان بر مى گرداند. مى گفت : واى بر شما، اين همه جمعيت و مردان شجاع ، از يك نفر تشنه و بى كس و مجروح گريزان شده ايد! مردانگى و غيرت شما كجا رفت ؟! برگرديد او را محاصره كنيد، با ضرب شمشير از پاى در آوريد و اگر نمى توانيد، او را تير باران نماييد.
با حيله و نيرنگ لشكر را بر مى گردانيد و شورى ديگر در جنگ ايجاد مى كرد. ولى آنها چون جراءت نمى كردند از نزديك با امام حسين عليه السلام بجنگند از دور، آن قدر تير به سوى آن مظلوم انداختند كه مانند مرغ پر در آورده بود. وقتى كه تير سه شعبه زهر آلود بر سينه امام نشست و از پشت سر بيرون آمد، امام عليه السلام از بالاى اسب بر زمين افتاد. شيطان ميان آسمان و زمين از خوشحالى فرياد زد و گفت : امروز كينه خود را بر سر اولاد آدم خالى كردم و انتقام خود را گرفتم . او مى كوشيد تا لشكر زودتر كار حسين عليه السلام را تمام كند.(539)
زينب مى فرمايد: وقتى ابن ملجم ضربت بر سر پدر بزرگوارم زد، من آثار مرگ را در ايشان ديدم ، پيش رفتم و عرض كردم : اى پدر بزرگوار! ((ام ايمن )) حديثى از براى من گفته است دوست دارم آن را از دو لب مبارك شما بشنوم . آن حضرت فرمود: اى نور ديدگان من ! حديث همان است كه ((ام ايمن )) به تو گفته و برخى از مصيبت هاى كربلا و گرفتارى هاى آن روز را براى دخترش زينب بيان كرد تا جايى كه فرمود: زمانى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ما را به اين حديث خبر مى داد، فرمود:
يا على ! در آن روز، ابليس با شياطين خود، از شدت شادكامى در سرتاسر زمين پرواز مى كند و به شياطين و هوادارانش مى گويد:
اى جماعت شياطين ! شاد باشيد كه انتقام خود را از فرزندان آدم گرفتم ، برترين بدبختى را براى آنها فراهم كردم ، جهنم را به آنها به ميراث دادم ، مگر جماعتى كه دست به دامن اين خانواده شوند و از آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم يارى جويند.
اى شياطين ! بر شما باد كوشش در راه ايجاد بدبينى به اين خانواده ، كارى كنيد كه به اين خانواده و دوستان آنها دشمنى ورزند تا كفر و گمراهى در مردم استوار شود و يك نفر از آنها رستگار نگردد.
بعد از آن ، حضرت على عليه السلام به زينب فرمود: اى نور ديدگانم ! بى گمان ابليس در اين سخن راست گفت : با اين كه كار او هميشه دروغ گفتن است ؛ زيرا مى داند هيچ عمل صالحى با داشتن دشمنى با شما فايده اى ندارد، هيچ گناهى با داشتن دوستى شما ضرر و زيانى به انسان نمى رساند، (مگر گناهان كبيره ) يعنى ، شيعيان شما به واسطه علاقه اى كه به شما دارند، اگر گناه و معصيتى نمايند و موفق به توبه شوند و گناهان خود را ترك نمايند ضررى متوجه آنها نمى شود.
و دشمنان شما، به واسطه دشمنى و عداوتى كه با شما دارند، اگر مانند جن و انس خدا را بپرستند، عبادات آنان سودى به حالشان نخواهد داشت .(540)

:. شيطان و عمار ياسر .:

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

 

((عمار)) هم از جمله كسانى است كه از اول ، زير بار فرمان شيطان نرفت . از همان آغاز با او مخالف بود با مسلمان شدن و عبادتش او را اذيت مى كرد. چند مرتبه با شيطان كشتى گرفت و او را بر زمين زد.
چنان چه وارد شده : در يكى از سفرها، كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم با اصحاب خود مى رفتند، آب آنان تمام شد. آن حضرت به ((عمار)) فرمود: برو از چاهى كه در فلان موضع بيابان است آب بياور.
وقتى ((عمار)) كنار چاه رسيد، مى خواست آب بردارد، شيطان آمد و گفت : نمى گذارم از اين چاه آب بردارى ! زيرا چاه مسكن شياطين است .
((عمار)) در برابرش ايستاد و با او در افتاد. با يك حمله شيطان را بر زمين زد. سنگى برداشت و با آن بينى شيطان را شكست . وقتى روى سينه او نشست ، ديد بسيار لاغر و رنجور است .
پرسيد: آيا همه شياطين چنين لاغراند؟ در جواب گفت : بعضى از شياطين چاق و بعضى لاغرند، من هم كه چنين لاغرم بر انسانى موكل هستم كه موقع خوردن غذا ((بسم الله )) مى گويد و من نمى توانم از غذاهاى او بخورم ، از اين رو لاغر شده ام .
سپس گفت : اى ((عمار))! از روى سينه من بلند شو تا بار ديگر كشتى بگيريم ، اگر اين دفعه نيز مرا به زمين زدى چيزى به تو ياد مى دهم كه از آن نفع ببرى .
((عمار)) از روى سينه او بلند شد و كشتى گرفتند. اين بار هم شيطان را بر زمين زد و گفت : چيزى را كه به من قول دادى ، بگو. شيطان گفت : اى ((عمار))! بدان در هر خانه اى كه قرآن خوانده شود به خصوص ((آيه الكرسى )) شياطين از آن فرار مى كنند.
((عمار)) ياسر او را رها كرد و مشك خود را پر آب نمود و برگشت خدمت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ، و داستان را براى آن حضرت تعريف نمود.(538)

:. شيطان در جنگ بدر .:

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

 

وقتى كه لشكر اسلام و مشركان در برابر هم صف بستند، و صف ها سامان گرفت ، ابليس به صورت سراقه بن مالك نزد قريش آمد. قرآن در اين باره مى فرمايد:
-اى پيامبر! به ياد آر وقتى را كه ، شيطان كردار زشت آنا را در نظرشان زيبا نمود - و براى فريب دادن آن جاهلان به شكل پيرمردى در آمد - و گفت : من با قبيله خود شما را يارى مى دهم و كارهاى پليدشان را به ديد آنان آراسته گردانيد.
و نيز افزود: هم چنين امروز - مسلمانان تاب مقاومت شما را ندارند - احدى بر شما غالب نمى شود، ((و قال لا غالب لكم اليوم من الناس و انى جارلكم )) و من امروز شما را امان دهنده ام و لشكرى بسيار از شياطين را حاضر كرده و به كفار نشان داد و گفت : با اين لشكر به كمك شما آمده ام و شما را پشتيبانم !.(531)
پرچم را به من دهيد. سپس علم را به دست گرفت و از پيشاپيش لشكر حمله مى كرد. چون حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم چنين ديده دست نياز به درگاه خالق بى نياز بلند كرد و مشغول دعا و تضرع شد.
گفت : خدايا! اگر اين ها كشته شوند، ديگر در اين سرزمين كسى تو را نمى پرستد. جبرئيل نازل شد و گفت : يا رسول الله ! غمگين مباش ، خداوند مرا با هزار فرشته فرستاد. در همين هنگام ابر سياهى با برق بسيار بر بالاى سر لشكر ظاهر شد حضرت ايستاد، مسلمانان صداى اسلحه از آن مى شنيدند، و آوازى شنيدند كه مى گفت : نزديك برو اى هيزوم (هيزوم نام اسبى است كه آن روز جبرئيل بر آن سوار بود) چون ابليس لعين جبرئيل امين را ديد در حالى كه دستش در دست حارث بن هشام بود علم را از دست انداخت و به عقب برگشت كه فرار كند!
حارث گفت : اى سراقه ! كجا مى روى ؟ در چنين حالى ما را تنها مى گذارى ؟ ابليس گفت : من مى بينم چيزى را كه شما نمى بينيد. من نيروى عظيمى از فرشتگان آسمان را مى بينم و شما نمى بينيد! و گفت : از شما بيزارم . از قدرت و غضب و عقاب خدا مى ترسم كه عقاب خداوند بسيار است .(532)
حارث به گمان آن كه سراقه است گفت : اى سراقه ! تو دروغ مى گويى . من چيزى نمى بينم ، مگر فرومايگان مدينه را. شيطان با دست خود بر سينه حارث زد و دست خود را از دست او بيرون آورد و گريخت . در پى او مردم هم گريختند.
مولانا اين تكه تاريخ و فرار شيطان از ترس ملائكه را در قالب اشعارى بيان كرده است :

همچون شيطان در سپه شد صد يكم

 

خواند افسون كه اننى جار لكم

 

چون قريش از گفت او حاضر شدند

 

هر دو لشكر در ملاقات آمدند

 

ديد شيطان از ملائكه اسپهى

 

سوى صف مؤمنان اندر رهى

 

ان جنودا لم تروها صف زده

 

گشت جان او زبيم آتشكده

 

پاى خود واپس كشيده مى گرفت

 

كه همى بينم سپاهى من شگفت

 

گفت : حارث از سراقه شكل هين

 

دى (533) چرا تو مى نگفتى اين چنين

 

گفت : اين دم من همى بينم حرب

 

گفت : مى بينى جعاشيش عرب

 

مى نبينى غير اين ليك اى تو ننگ

 

آن زمان لاف بود اين وقت جنگ

 

دى همى گفتى كه پايندان شدم

 

كه بودتان فتح و نصرت دم به دم

 

دى زعيم الجيش (534) بودى اى لعين

 

وين زمان ، نامرد و ناچيز و مهين

 

تا بخورديم آن دم تو و آمديم

 

تو به تون (535) رفتى و ما هيزم شديم

 

چون كه حارث با سراقه گفت : اين

 

از عتابش خشم گين شد آن لعين

 

دست خود خشمين ز دست او كشيد

 

چون ز گفت اوش درد دل رسيد

 

سينه اش را كوفت شيطان و گريخت

 

خون آن بيچارگان زين مكر ريخت

 

چون كه ويران كرد چندين عالم او

 

پس بگفت انى برى منكم

 

كوفت اندر سينه اش انداختش

 

پس گريزان شد چو هيبت تاختش (536)

جبرئيل شيطان را دنبال كرد و به تعقيب او پرداخت تا به دريا رسيدند. در آب فرو رفت و گفت : پروردگارا! وعده ام دادى كه تا آخر دنيا زنده بمانم ، به وعده خود وفا كن ، اى خدا! مگر از مهلتى كه به من دادى پشيمانى ؟
عده اى از كفار كشته و عده اى اسير شدند و بقيه هم به طرف مكه برگشتند. هنگامى كه به مكه رسيدند گفتند: سراقه ما را فرارى داد.
خبر به سراقه رسيد، نزد قريش آمد. سوگند ياد نمود و گفت : من از جنگ شما با خبر نشدم تا وقتى كه خبر گريختن شما را شنيدم . من در آن جنگ اصلا حاضر نبودم .
وقتى مسلمان شدند، تازه فهميدند آن كسى كه گريخت شيطان بوده كه به شكل سراقه در آمده و باعث شكست آنها شده است .(537)

 

:. شيطان در گردهم آيى تروريستى مكه .:

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

 

روايت شده : وقتى كفار قريش ديدند پيامبرى حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم هر روز رونق مى گيرد و حيله هاى آنها سودى نبخشيده سركردهاى قريش در ((دار الندوه )) نشست ويژه اى ترتيب دادند.
كسى كه سنش از چهل سال كم تر بود راه نمى دادند. اين گردهم آيى از چهل نفر از سران قريش شكل گرفت . شيطان ملعون هم به صورت پيرمردى در آمد! خواست داخل شود، دربان گفت : كيستى ؟ جواب داد: پيرمردى از اهل ((نجد)) هستم و شما به راءى من احتياج داريد؟! شنيدم براى خلاصى از دست اين مرد جمع شده ايد. آمده ام كه راءى خود را در اين باب به شما بگويم ، دربان گفت : داخل شو، او هم داخل شد و در جاى خود نشست . وقتى مجلس رسميت پيدا كرد، ابوجهل گفت : اى گروه قريش ! در ميان عرب كسى از ما عزيزتر نبود، ما اهل خانه خداييم ، مردم از اطراف عالم هر سال دو مرتبه براى حج و عمره به مكه مى آيند و ما را گمراهى مى دارند.
چنين بوديم تا آن كه محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلم در ميان ما سر بر آورد. از نظر راست گوى او را امين خود قرار داديم . الان كه بزرگ شده ادعا مى كند پيامبر خدا است ، خبرهاى آسمان به سوى آن مى آيد، بى خردى را به ما نسبت مى دهد.
به خدايان ما بد مى گويد. جوانان ما را فاسد و جماعت ما را پراكنده نموده است . مى گويد: گذشتگان ما، در آتش اند و هيچ چيز از اين ، براى ما سنگين تر نيست . من براى او فكرى كرده ام ، همه گفتند: چه فكرى ؟ گفت : كسى را بفرستيم او را پنهانى بكشد! اگر بنى هاشم خون او را طلب كردند ده ديه براى خون او بدهيم ! شيطان گفت : اين فكر، بسيار خبيث است . گفتند: چرا؟ جواب داد: زيرا بنى هاشم كشنده او را مى كشنده ، چه كسى حاضر است كشته شود؟
عاص بن وائل و اميه ابن خلف گفتند: ساختمانى محكم مى سازيم . سوراخ ‌هايى در آن مى گذاريم ، او را در آن جا زندانى مى كنيم و در آن را مى بنديم تا كسى نتواند پيش او رود! همان جا بماند تا بميرد!
شيطان گفت : اين پيشنهاد از اولى بدتر است . بنى هاشم هنگام حج از مردم كمك مى خواهند و او را نجات مى دهند.
ابوسفيان گفت : او را به شتر چموشى سوار مى كنيم و محكم مى بنديم ، از شهر بيرون مى كنيم تا شتر او را در كوه هاى مكه پاره پاره كند.
شيطان گفت : اين راى از همه آنها ناپسندتر است . اگر او را زنده بيرون كنيم ، او از همه كس خوش روتر و خوش زبان تر است . با شيرين زبانى همه قبايل عرب را فريفته خود مى نمايد. لشكرى تجهيز كرده حمله مى كند و شما را از بين مى برد! همه كفار حيران شدند و به شيطان گفتند: اى پيرمرد! نظر تو درباره اين امر چيست و چه بايد كرد؟ جواب داد: نظر من اين است كه از هر قبيله يك نفر، از بنى هاشم هم يك نفر با خود هم صدا كنيد و همه يك مرتبه با شمشير بر سر او ريزيد و او را بكشيد.
در اين صورت خون او در ميان قبايل پخش مى شود و بنى هاشم نمى تواند طلب خون او كنند، اگر ديه بخواهند به آنها بدهيد.
اهل شوراى مكه گفتند: ما ديه مى دهيم و همه به اتفاق گفتند: راى اين پيرمرد نجدى از همه بهتر است و همان را پسنديده و عمل كردند.(530)              

                                   

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 20:3  توسط taher | 

         

مفهوم مكر در مورد خداوند يعني چه؟


در سوره آل عمران آيه 54 مي خوانيم«و مكروا و مكر الله و الله خير الماكرين» و (يهود و دشمنان مسيح براي نابودي او و آئينش) نقشه كشيدند و خداوند(بر حفظ او و آئينش) چاره جوئي كرد و خداوند بهترين چاره جويان است.حال اين سؤال مطرح مي شود كه منظور از مكر الهي چيست؟
در قران آياتي شبيه اين آيه ديده مي شود كه در آن نسبت «مكر» به خدا داده شده است.«مكر» در لغت عرب با آنچه در فارسي امروز مي فهميم تفاوت بسيار دارد: در فارسي امروز مكر به نقشه هاي شيطاني و زيان بخش گفته مي شود. در حاليكه در ريشه هاي عرب مكر هر نوع چاره انديشي را مي گويند كه گاهي خوب و گاهي زيان آور است.
در كتاب مفردات« راغب» مي خوانيم:المكر صرف الغير عما يقصده:«مكر اين است كه كسي را از منظورش بازدارند»( اعمّ از اينكه منظورش خوب باشد يا بد). در قرآن مجيد نيز گاهي مكر با كلمه «خير» ذكر شده مانند والله خير الماكرين( خداوند بهترين چاره جويان است) و گاهي با كلمه «سيّّء» آمده است مانند ولا يحيق المكر السيء اللا باهله:« نقشه و انديشه بد جز به صاحبش احاطه نخواهد كرد».
بنابراين منظور از آيه مورد بحث اين است كه دشمنان «مسيح» با طرح هاي شيطاني خود مي خواستند جلو اين دعوت الهي را بگيرند، اما خداوند براي حفظ جان پيامبر خود، و پيشرفت آئينش،تدبير كرد و نقشه همه آنها نقش بر آب شد.نظير همين پاسخ در «كيد الهي» نيز مطرح مي باشد، آنجا كه درسوره طارق آيه15-16 مي خوانيم(انهم يكيدون كيدا و اكيد كيدا) آنها پيوسته حيله مي كنند و من نيز در برابر آنها چاره مي كنم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 14:1  توسط taher | 
مفهوم حق الله و حق الناس و آثار مترتب بر آن در فقه قضایی اسلام سابقه‌ای به طول تاریخ فقه دارد و در برخی از روایات نیز بدان اشاره شده است. این دو مفهوم پس از پیروزی انقلاب اسلامی با تصویب[1] ماده 290 قانون اصلاح موادی از قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 16/6/1361 که مقرر می‌داشت «در جرایم و اموری که جنبه حق‌اللهی دارند محاکمه مرتکب، حتماً‌ بایستی با حضور متهم صورت گیرد...» و ماده 159 قانون تعزیرات مصوب 18/5/1362 مبنی بر اینکه «در حقوق الناس تعقیب و مجازات مجرم، متوقف بر مطالبه صاحب حق یا قائم مقام قانونی اوست»، وارد حقوق کیفری موضوعه گشت و پس از آن به طور گسترده‌ای در قوانین شکلی و ماهوی بکار رفت ولی قانونگذار هیچگاه تعریفی از حق الله و حق الناس و ضابطه تفکیک بین آن دو ارائه نکرده است. الف) تعریف حق الله و حق الناس برخی گفته‌اند: «هر آنچه که اولاً‌ و بالذات معصیت الله و بالعرض تجاوز به حقوق افراد باشد، حق الله و هر چه که عکس آن باشد حق الناس است»[2] و نیز در تعریف حق الله آمده است: «حق الله سلطنت خداوند بر بازخواست بندگان است عموماً بر انجام یا ترک عملی که در مورد آن نهی یا امر شارع به مکلف متوجه شده است»[3] و عده‌ای این دو مفهوم را به آثارش تعریف کرده و گفته‌اند: «هر آنچه که بنده می‌تواند آن را ساقط کند حق الله و هر آنچه که بنده حق اسقاط آن را ندارد حق الله است»[4] و تکالیف را به سه دسته حق الله و حق الناس و حق مختلط تقسیم کرده‌اند «برخی از محققان نیز تأسیس حقوق حق الله را مطابق با حقوق عمومی و حق الناس را معادل با حقوق خصوصی تلقی کرده‌اند»[5] آیت الله اردبیلی پس از ذکر اقوال فقها و حقوقدانان می‌نویسد: «حق الله در دو معنا بکار می‌رود: 1- حق ولایت مطلقه خداوند و آن امر و احکام خداوند و وجوب پیروی از آنهاست و این همان معنای سخن پیامبر است که فرمود: «حَقَّ اللهِ عَلَی العِبادِ اَنْ یَعْبُدوه ولایشرکوا به شیئاً» این معنا منظور بحث ما در اینجا (حکم غیابی) نیست. 2- هر آنچه که ملاک حکم در آن مصالح عامه و خاصه‌ای است اختیارش به دست مکلف نیست اگر چه مصلحت متعلق به او باشد مثل حرمت خودکشی یا فرزندکشی و مقصود از حق الناس چیزی است که ملاک (حکم) در آن مصلحت شخصی است و اختیار آن به دست شخص است مثل وجوب قصاص ودیه که منوط به مطالبه ولی دم است و هر وقت عفو کند منتفی است»[6] از نظرکمیسیون استفتائات شورای عالی قضایی «هر جرمی که موجب تضرر شخص یا اشخاص خاص بشود حق الناس و هر جرمی که باعث اخلال و اختلال در نظم گردد و موجب لطمه بر مصالح اجتماعی و حقوق عمومی باشد حق الله محسوب می‌شود...»[7] ب) مصادیق حق الله و حق الناس در حقوق کیفری بر مبنای تقسیم‌بندی مجازات می‌توان گفت تمام جرایم مستوجب مجازات حدی به جز قذف و سرقت قبل از رفع الی الحاکم حق الله و همه دیات و قصاص حق الناس می‌باشند.[8] جرایم تعزیری نیز با توجه به تعریف حق الله و حق الناس، برخی حق الله مثل روابط نامشروع مادون زنا و برخی مثل توهین حق الناس می‌باشند[9] جرایم مستوجب مجازات بازدارنده هر چند که طبق تعریف‌های حقوق، حق الله محسوب می‌شوند در عین حال نظریه‌های مشورتی 5086/7 – 19/7/1384 و 4456/7- 24/8/77 جرایم مذکور در قانون اصلاح قانون مبارزه با مواد مخدر مصوب 17/8/76 مجمع تشخیص مصلحت نظام که از مصادیق روشن جرایم بازدارنده می‌باشند را از شمول حق الله و حق الناس خارج دانسته و بیان داشته‌اند «جرایم مذکور در قانون مبارزه با مواد مخدر نه جنبه حق‌اللهی دارد و نه جنبه حق الناسی...»[10] ج)آثار تفکیک حق الله و حق الناس آثار مختلفی بر تفکیک بین این دو حق در نظام قضایی اسلام مترتب است که مؤلفین فقهی و حقوقی به احصار و بررسی آن پرداخته‌اند در بین کتب حقوقی می‌توان به کتاب «جرایم علیه اموال و مالکیت»[11] دکتر میر صادقی و از بین کتب فقهی به کتاب «فقه القضاء» آیت الله اردبیلی[12] اشاره کرد که در کتاب اخیر تعداد چهارده اثر مترتب بر این تفکیک، برشمرده شده است که برخی از آنها عیناً‌ درج می‌شود. 1- حق الله مبتنی بر تخفیف است برخلاف حق الناس؛ 2- صدور حکم غیابی در حق الناس جایز است برخلاف حق الله؛ 3- شهادت بر شهادت در حق الناس پذیرفته برخلاف حق الله؛ 4- صدور حکم و اجرای آن در حق الناس منوط به مطالبه شاکی است برخلاف حق الله؛ 5- در حقوق الله در برخی موارد حاکم حق عفو دارد برخلاف حق الناس.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 11:22  توسط taher | 
 

و اما حق الناس و حق الله

شاید اکثر ما آدمها فکر کنیم که حق الله مهم تر از حق الناس است ولی واقعت متفاوت از این امر میباشد و باید گفت که حق الناس مهمتر از حق الله است و در رابطه می خواهم توجه شما عزیزان را به یک داستان واقعی جلب کنم که:

می گویند روزی شخصی به دیدار دوست خود به خانه دوستش می رود و دوست خود را در حالی می بیند که یکی از دستهای دوستش قطع شده

از او احوالش را می پرسد و وی جواب می دهد:

- من در خواب بودم که در عالم خواب دیدم قیامت شده و زمان رسیدگی به حسابها و نوبت من شده در آن لحظه دیدم که شخصی به سمت من آمد و از من پرسد که آیا من را میشناسی جواب دادم خیر شما که هستید گفت: من صاحب همان باغی هستم که دیوار های آن از کاه و گل بود و تو یکی از کاه های آن را برداشتی و با آن دندان خود را تمیز کردی گفتم : خوب حالا باید چکار کنم جواب داد آمده ام تا آن یک عدد کاه را از تو بگیرم گفتم حالا من کاه از کجا گیر بیاورم جواب داد اگر اجازه بدهی من بجای آن یک عدد کاه یک انگشتم را روی شانه تو بگذارم و من هم با خوشحالی جواب دادم اشکال ندارد و آن شخص انگشتش را به روی شانه من گذاشت و من از خواب پریدم و از فردای آن روز درد شدیدی را روی شانه ام احساس کردم و بعد از چند روز همان دست من چرک کرد و مجبور شدم آنرا قطع کنم.

من با نوشتن این داستان منظورم این بود که بدونید که حق الناس خیلی مهمتر از حق الله است ولی نباید فراموش کنیم که حق الله نیز مهم است و مهم بودن حق الناس به اندازه ای مهم است که حتی روایت داریم که در روز قیامت خداوند شاید از حق خودش بگذرد ولی هرگز از حق دیگران نخواهد گذشت.

خوب این هم در مورد حق الناس و حق الله امیدوارم که استفاده برده باشید در ضمن نظر در مورد این موضوع و موضوع بعدی که راجع به "گذشت" است یادتون نره .

به امید دیدار همه شما عزیزان را به خدا امانت میسپارم خدا نگهدار

امروز جمعه دعا برای امام زمان (عج) و صلوات برایشان یادتون نره

اللهم عجل لولیک الفرج
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 11:20  توسط taher | 
 

 

LXGIWYL = اسلحه هاي نوع اول  ضعيف

KJKSZPJ = اسلحه هاي نوع دوم  حرفه اي

UZUMYMW =اسلحه هاي نوع سوم  خفن

HESOYAM = سلامتي+ضد گلوله+مقداري پول

OSRBLHH = افزايش درجه تعقيب به 2 ستاره

ASNAEB = بدون درجه تعقيب

AFZLLQLL = هواي آفتابي

ICIKPYH = هواي بسيار گرم

ALNSFMZO = هوا ابريه!!!

AUIFRVQS = بارون!!!!

CFVFGMJ = واي چه مه غليظي!!!

YSOHNUL = Faster Clock

PPGWJHT = سريع تر کردن game play

LIYOAAY = کند تر کردن game play

AJLOJYQY = ملت با کلت ميريزن سرت!!

BAGOWPG =اين است يک مرد سخاوتمند!!!

FOOOXFT =همه مسلح هستند

AIWPRTON = f بر ات rhino ميندازه

CQZIJMB = اين رو برات ميندازه Bloodring Banger

JQNTDMH = اين رو برات ميندازه Rancher

PDNEJOH = اين رو برات ميندازه Racecar

VPJTQWV = اين رو برات ميندازه Racecar

AQTBCODX = اين رو برات ميندازه Romero

KRIJEBR = اين رو برات ميندازه Stretch

UBHYZHQ = اين رو برات ميندازه Trashmaster

RZHSUEW = اين رو برات ميندازه Caddy

CPKTNWT = همه ي ماشينها منفجر ميشن!!!

XICWMD = ماشين نامرئي

PGGOMOY = افزايش مهارت در کنترل ماشين  يه جورايي چرت و پرته

SZCMAWO = خود کشي!!!!

ZEIIVG = تمامي چراغ هاي راهنمايي سبز ميشن

YLTEICZ = راننده ها عصي ميشن

LLQPFBN = اين مربوط به ترافيک ه Pink traffic

IOWDLAC = اين مربوط به ترافيک ه Black traffic

AFSNMSMW = قايق ها پرواز مي کنن

BTCDBCB = چاق بشيد چله بشيد....

JYSDSOD = بشيد مثل آرنولد ماهيچه اي  به قول معروف : عضل مضل ريديف ميشه...!!!

KVGYZQK = لاغر استخواني

ASBHGRB =همه جا از اين آدمه پر ميشه Elvis

BGLUAWML = ملت با RPG ميفتن دنبالتون

نميدونم چي بگم والا.. CIKGCGX = Beach Party

MROEMZH = گانگستر ها همه جان

BIFBUZZ = گانگستر ها خيابون ها رو به دست مي گيرند

AFPHULTL =يک نينجاي شمشير دار

اين رو معني نکنم بهتره BEKKNQV = Slut Magnet

BGKGTJH = ماشين هاي مدل پايين تو خيابون ها پر ميشن

GUSNHDE = ماشين هاي مدل بالا تو خيابون ها پر ميشن

RIPAZHA = ماشين ها به پرواز در مي آيند!!

JHJOECW = والا ما هم نفهميديم اين چيه!؟ Huge Bunny Hop

JUMPJET = اين رو براتون ميندازه Hydra

KGGGDKP = اين رو براتون ميندازه Vortex Hovercraft

JCNRUAD =فکر کنم موقعي که تصادف کني مي ترکي!!

COXEFGU =همه ي ماشين ها داراي نيترو

BSXSGGC = يه کد خفن برا پرت کردن ماشين ها به هوا!!!

XJVSNAJ = هميشه نصف شب باشه

OFVIAC = هواي ساعت 21:00

MGHXYRM = طوفان خفن

CWJXUOC = طوفان شن

LFGMHAL = پرش خفن

BAGUVIX = جون بي نهايت

CVWKXAM = اين بي نهايت ميشه Oxygen

AIYPWZQP = چتر نجات

YECGAA = اين رو بهت ميده jet pack

AEZAKMI =هيچ وقت پليس مزاحمتون نميشه

LJSPQK = پر شدن درجه تحت تعقيب

IAVENJQ = يک ضربه خفن

AEDUWNV = هيچ وقت گشنه نميشيد

IOJUFZN = حالت riot

PRIEBJ = يک اسکين

MUNASEF = حالت Adrenaline

WANRLTW = تير بي نهايت

OUIQDMW = افزايش دقت تير اندازي دو موقع رانندگي

THGLOJ = شهر کم ترافيک

FVTMNBZ = ترافيک حاوي ماشين هاي محلي

SJMAHPE = فکر کنم به همه يه کلت بده

BMTPWHR = خودتون امتحان کنيد ببينيد چي ميشه

ZSOXFSQ = به همه RPG ميده

OGXSDAG = يک شخص محترم

EHIBXQS = خودتون ترجمش کنيد Max --- Appeal

VKYPQCF = تاکسي ها نيترو داشته باشند

NCSGDAG = فکر کنم مهارت در تير اندازي رو برا همه ي تفنگ ها پر مي کنه

VQIMAHA = مربوط به ماشين ها

OHDUDE = اين رو بهت ميده Hunter

 

AKJJYGLC =اين رو بهت ميده Quad

AMOMHRER = اين رو بهت ميده Tanker Truck

EEGCYXT = اين رو بهت ميده Dozer

URKQSRK = اين رو بهت ميده Stunt Plane

AGBDLCID = اين رو بهت ميده Monster

ROCKETMAN = جت پک!!

ASNAEB = پاک کردن درجه تحت تعقيب

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 0:42  توسط taher | 
ولادت:

شیخ بـها الدین محمد بن عزالدین حسین بن عبدالصمد بن شمس الدین محمد بن على بن حسین بن مـحمد بن صالح حارثى همدانى عاملى جبعى , معروف به (شیخ ‌بهائى ), در سال 953 هـ.ق در بعلبک از توابع جبل عامل در یک خاندان علم و دانش که تبار و نسب خود را به (حارث همدانى ) یکى از یاران مخلص على (علیه السلام ) مـى رسـانـنـد, پـا بـه عـرصـه حـیات نهاد پدر عالیقدر او, عالم بزرگوار, شیخ حسین فرزند عـبـدالـصـمد حارثى بوده است , در ایام جوانى , در اثر سختگیریها و کارشکنی هایى کـه در امـور شیعه در جبل عامل پیش آمده بود, وى به ایران منتقل گردید و کودک نو پا نیز همراه پدر بـود که آن زمان عـهد حکومت صفویه بود , حکومت صفویه که حرکت سیاسى خود را با تز دفاع از اهل بیت (علیه السلام ) و دوستى و مودت آل عـصـمـت (علیه السلام ) شـروع کرده بـود, به همین دلیل وى به حکومت صفوى پیوست و با خاندان بزرگ منشار که عنوان (شیخ الاسلامى )حکومت را داشت , وصلت نمود.

تحصیلات:

وى از کودکى چون داراى ذوق سرشار و استعداد وافى و جامع بوده توانست از همان اوان کودکى از محضر بزرگان و دانشمندان متعددى کسب علم نماید, به خاطر همین از محضر پدر شروع نمود, تفسیر و حدیث و ادبیات عرب را از پدر, حکمت و کلام و بـعضى علوم معقول را از ملا عبداللّه مدرس یزدى , و ریاضیات را از ملا عـلـى مـذهـب و مـلا افضل قاضى مدرس و ملا محمد باقر بن زین العابدین یزدى , و طب را از حکیم عماد الدین محمود, و صحیح بخارى را نزد محمد بن عبداللطیف مقدسى آموخت .

اساتید:

شـیـخ بهائى به کشورهاى مختلفى مسافرت کرده و از محضر اساتید متعددى در رشته هاى گـونـاگـون کسب علم نموده است که مهمترین آنها عبارتند از:
1ـ پدر بزرگوار خویش.
2_ ملا عبداللّه مدرس یزدى , صاحب حاشیه ملا عبداللّه .
3_ ملا عـلـى مـذهـب .
4_ مـلا افضل قاضى مدرس .
5_ ملا محمد باقر بن زین العابدین یزدى , صاجب کتاب مـطـالـع الانوار, .
6_ حکیم عماد الدین محمود .
7ـ محمد بن عبداللطیف مقدسى .

شاگردان:

براى پـى بـردن بـه مـقام علمى و میزان دانش شیخ , کافى است بدانیم که متجاوز از چهل تن از دانـشـمـنـدان و بزرگان قرن یازدهم هـ. ق از وى علم آموخته و بهره برده اند و بعضى از آنان عبارتند از:
1 ـ ملا صدرا .
2 ـ فیض کاشانى.
3 ـ علینقى کمره اى .
4 ـ محقق شیخ الاسلام .
5 ـ فاضل جواد.
6 ـ مجتهد مفتى اصفهانى .

تألیفات:

شیخ بـهـایـى یـکـى از پـر بـرکـت تـرین علماى جهان اسلام از نظر تألیف بوده است , برخى تعداد تألیفات او را با توجه به رساله ها و حاشیه ها و تعلیقه ها, به 200 جلد رسانده اند, ولى تازه ترین تـحـقـیـق در این مورد, از جناب آقاى دکتر محمد باقر حجتى , است که به کنفرانس دمشق (در مورد شیخ بهائى ) ارائه داده اند , تعداد آنها 123 جلد است که عبارتند از:
الف ـ فقه (29 جلد):
اثنى عشریات خمس :
1 ـ نماز .
2 ـ زکوة .
3 ـ روزه .
4 ـ حج .
5 ـ پاسخ سؤال شاه عباس .
6 ـ پاسخ سؤالات شیخ صالح جابرى .
7 ـ اجوبه مسائل جزائریه .
8 ـ احکام سجود و تلاوت .
9 ـ جامع عباسى .
10 ـ جواب مسائل شیخ جار.
11 ـ حاشیه بر ارشاد الاذهان علا مه حلى .
12 ـ حاشیه بر قواعد علا مه .
13 ـ حاشیه بر قواعد شهید اول .
14 ـ حاشیه بر احکام الشریعه علا مه حلى .
15 ـ الحبل المتین .
16 ـ الحریریة .
17 ـ الذبیحیه .
18 ـ شرح فرائض نصیریه خواجه نصیر الدین طوسى .
19 ـ فرائض بهائیه (بخش ارث ).
20 ـ قصر نماز در چهار مکان .
21 ـ مسح بر قدمین .
22 ـ مشرق الشمسین و اکسیر السعادتین .
23 ـ رسالة فى مباحث الکر.
24 ـ رسالة فى القصر و التخییر فى السفر.
25 ـ شرح رسالة فى الصوم .
26 ـ شرح من لایحضره الفقیه .
27 ـ رسالة فى فقه الصلوة .
28 ـ رسالة فى معرفة القبلة .
29 ـ رسالة فى فقه السجود.

ب ـ علوم قرآنى (9 جلد):
1 ـ حاشیه انوار التنزیل قاضى بیضاوى .
2 ـ حل الحروف القرآنیه .
3 ـ حاشیه کشاف زمخشرى .
4 ـ اساله خواجه .
5 ـ تفسیر عین الحیوة .
6 ـ العروة الوثقى .
7 ـ تفسیر آیه شریفه (فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الى الکعبین) که در اربعین به تفصیل آمده است .
8 ـ تاویل الایات .
9 ـ اکسیر السعادتین (آیات الاحکام ).

ج ـ حدیث (2 جلد):
1 ـ حاشیه کتاب (من لایحضره الفقیه ).
2 ـ اربعین (که ترجمه آن توسط نگارنده انجام پذیرفته است ).

د ـ ادعیه و مناجات (6 جلد):
1 ـ حاشیه بر صحیفه سجادیه .
2 ـ الحدیقة الهلالیه .
3 ـ الحدیقة الاخلاقیه .
4 ـ شرع دعاى صباح .
5 ـ مصباح العابدین .
6 ـ مفتاح الفلاح فى عمل الیوم و اللیلة .

هـ ـ اصول اعتقادات (5 جلد):
1 ـ اثبات وجود القائم .
2 ـ اجوبة سید زین الدین .
3 ـ الاعتقادیه .
4 ـ مقارنه بین امامیه و زیدیه .
5 ـ وجوب شکر المنعم .

و ـ اصول فقه (5 جلد).
1 ـ زبدة الاصول .
2 ـ شرح عضدى .
3 ـ حاشیه زبدة الاصول .
4 ـ شرح حاشیه خطائى .
5 ـ الوجیزه .

ز ـ رجال و اجازات (8 جلد):
1 ـ اجازه او به میرداماد.
2 ـ اجازه او به مجد الدین .
3 ـ حاشیه خلاصة الاقوال علا مه حلى .
4 ـ حاشیه رجال نجاشى .
5 ـ حاشیه معالم العلما ابن شهرآشوب مازندرانى .
6 ـ طبقات الرجال .
7 ـ الفوائد الرجالیه .
8 ـ الاجازات .

ح ـ ادبیات و علوم عربى (28 جلد):
1 ـ اسرار البلاغه .
2 ـ تخمیس غزل خیالى بخارایى .
3 ـ تهذیب البیان .
4 ـ تعزیت نامه .
5 ـ حاشیه بر مطول تفتازانى .
6 ـ دیوان اشعار فارسى و عربى .
7 ـ ریاض الارواح .
8 ـ شیر و شکر.
9 ـ طوطى نامه (شامل 2500 بیت ).
10 ـ فوائد صمدیه .
11 ـ قصیده در مدح پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم.
12 ـ کافیة .
13ـ 17 ـ کشکول (5 جلد).
18 ـ لغز الفوائد الصمدیه .
19 ـ لغز القانون .
20 ـ لغز کافیه .
21 ـ لغز کشاف .
22 ـ محاسن شعر سیف الدوله .
23 ـ المخلاة .
24 ـ مکتوب او به سید میرزا ابراهیم همدانى .
25 ـ سوانح سفر الحجاز, معروف به مثنوى نان و حلوا.
26 ـ نان و پنیر.
27 ـ وسیلة الفوز و الامان فى مدح صاحب الزمان (عج ).
28 ـ پند اهل دانش به زبان گربه و موش .

ط ـ وقایع الایام (1 جلد):
1 ـ توضیح المقاصد فى ما اتفق فى ایام السنة .

ى ـ ریاضیات (20 جلد):
1 ـ اسطرلاب .
2 ـ انوار الکواکب .
3 ـ بحر الحساب .
4 ـ التحفه (اوزان شرعى ).
5 ـ تحفه حاتمى .
6 ـ تحقیق جهت قبله .
7 ـ تشریح الافلاک .
8 ـ حاشیه تشریح الافلاک .
9 ـ حاشیه شرح التذکره خواجه نصیر الدین طوسى در هیات .
10 ـ حاشیه شرح قاضى زاده روحى .
11 ـ الحساب .
12 ـ حل اشکال عطارد و قمر.
13 ـ خلاصة الحساب و الهندسه .
14 ـ شرح صحیفه .
15 ـ صحیفه در اسطرلاب .
16 ـ استعلام .
17 ـ تقویم شمس با اسطرلاب .
18 ـ القبله , ماهیت و علامات آن .
19 ـ معرفة التقویم .
20 ـ جبر و مقابله .
ک ـ حکمت و فلسفه (3 جلد):
1 ـ انکار جوهر الفرد.
2 ـ الوجود الذهنى .
3 ـ وحدت وجود.

ل ـ علوم غریبه ( 4 جلد):
1 ـ احکام النظر الى کتف الشاة .
2 ـ رساله جفر.
3 ـ جفر.
4 ـ فالنامه .
و چـنـد جـلد کتاب دیگر که موضوعات آنها مشخص نشده است , مانند: شرح حق المبین , الصراط المستقیم , القدسیه و.
اولین کسى که یک دوره فقه غیر استدلالى به صورت رساله عـمـلیه به زبان فارسى نوشت به نام (جامع عباسى ) شیخ بهائى است.

گفتار بزرگان:

برخى در توصیف او گفته اند: شیخ بزرگوار ما (علا مه جهان بشر و مجدد دین در قرن حادى عشر) است که ریاست مذهب و ملت به او منتهى گردید, و در علوم و فنون اسلامى فنى وجود نداشته که او از آن بهره اى نبرده باشد.

مقام علمی:

گاهى ستارگانى طلوع کرده اند که غیر از فروغ شعر و نویسندگى , داراى پرتو نبوغ و مواهب فطرى دیگرى هم بوده اند یکى از همین نوابغ ,بدون شک حکیم و فقیه و عارف و مـنجم و ریاضى دان و شاعر و ادیب و مورخ بزرگ , در آسـمـان عـلم و فقاهت , شیخ بها الدین عـامـلـى , معروف به (شیخ بهائى ) است شیخ بهائى نه تنها در فقه و حکمت و ریاضیات و لغت و حـدیـث دسـت داشـتـه است , بلکه او واجد کمالات و حایز علوم معقول و منقول بوده است هنوز داسـتـانهاى حیرت آورى که از شگفتیهاى علمى اوست , در اذهان مردم جریان دارد و حقا مى توان گـفت شیخ بهائى نه تنها عالم کم نظیرى است , بلکه در نوع خود شخصى بى مانند است اطلاعات وسیعى که شیخ بهائى در رشته هاى مختلف داشته , به شهرت وى کمک بسیارى کرده است و تنها طبقه خواص و اهل مطالعه نیستند که او را مى شناسند, بلکه توده مردم هم با اسم او آشنایى کامل دارند.
شـیـخ بـهـایـى در اثـر ذکاوت و استعداد فطرى که داشت , با بهره گیرى از پدر و محیط علمى و فضیلتى اصفهان توانست در علوم و دانشهاى متداول عصر تبحرى به دست آورد .در جامعیت و تنوع علوم و دانش , کمتر نظیرى مـى تـوان بـر او پـیـدا نـمود.
او خود با تواضع و فـروتـنى خاصى , به این حقیقت اعتراف دارد, آنجا که مى گوید : من در مباحثه و جدل ,بر هر ذوفـنونى چیره شدم , ولى هرگز نتوانستم با کسى که در یک فن استاد بود ,حریف شوم.
پس هر انسانى نمى تواند در تمام فنون موفقیت و پیشرفت داشته باشد, بسیار بجاست که مربیان و پیش کسوتان ذوق فرد را در یابند و او را به مسیر مورد علاقه اش هدایت کنند.

مسافرت:

شیخ بهائى مردى جهانگرد بوده است و به مصر, شام , حجاز, عراق , فلسطین , آذربایجان وهرات مسافرت کرده است .

دوران:

نـیمه اول قرن یازدهم هجرى , و نیمه اول قرن هفدهم میلادى بـراى مؤرخین داراى اهمیت و اعتبار ویژه اى است قرن هفدهم میلادى , قرن پیشرفت و رنسانس عـلـمـى در اروپـا نام گرفته است , از طرفى در این زمان زمامدارانى حاکمیت داشته اند, مانند (سلیمان قانونى ) در عثمانى, شاه عباس صفوى اول در ایران , سلطان مغول محمد شاه اکبر در هندوستان , ملکه الـیـزابـت اول درانـگـلـسـتان , و لوئى چهاردهم در فرانسه که همه, برخلاف اسلاف و اقران خود, عموما معروف به علم دوستى و دانش طلبى بوده اند و در روزگار این حـکـومتها, دانشمندان و هنرمندان نامى در سر تا سر جهان پا به عرصه حیات نهادند, فى المثل در انـگـلـسـتـان (فرانسیس بیکن ) که از مـیـراث غـنى فرهنگ اسلامى بهره ها برده است (شکسپیر) شاعر نامدار در فـرانـسـه (رنـه دکـارت ) شـاعـر و نـمایشنامه نویس , (کورلى ) و (مولر) در آلمان , فلکى دان معروف , (کپلر), و در ایتالیا (گالیله ) رشد و نما یافته اند.
بـه مـوازات هـمـیـن آگـاهیهاى عمومى و جهانى , در دنیاى اسلامى نیز نویسندگان و فلاسفه نـامدارى مانند ملا صدرا میرداماد و شیخ بهائى پا به عرصه حیات علمى نهاده اند, که در مورد شخصیت اخیر گفته اند او قبل از (نیوتن ) دانـشـمند انگلیسى , به قوه جاذبه زمین توجه داشته و در مورد سقوط آزاد اجسام بر حسب جاذبه خورشید, ثوابت , سیارات و اقمار بحث و گفتگو نموده است .

وفات:

در مـورد تـاریـخ وفـات شـیـخ بـهایى نیز اقوال گوناگون وجود دارد, صاحب (تاریخ عالم آراى عـبـاسى ) که از مأخذ مورد اعتماد است , مى گوید که در شب چهارم شوال سال 1030 هـ .ق بیمار شد و هفت روز رنجور بود, تا اینکه در شب 11 شوال در گذشت و از آنجا به مشهد بردند و در آنجا که درس مى گفت , به خاکش سپردند.

منابع                                                                                  

 

                                                     نظر بدهید

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 0:29  توسط taher |